طراحی سایت
تاريخ انتشار: 19 شهريور 1394 - 08:19

دات نیوز؛ مجاهد نستوه، ابوذر زمان، پدر، تساهل، تسامح، آزادی و ... 19 شهریور
همه کلماتی هستند که وقتی شنیده می شود تنها نام یک نفر را تداعی می کند؛ آیت الله طالقانی

در این پرونده سعی شده است گوشه ای از نظریات و تفکرات این بزرگمرد معاصر را نشان دهیم با آثاری از:

 

گفتگو با اعظم طالقانی

 


گفتگو با دکتر محمد مهدی جعفری

 


دکتر عبدالرسول عمادی

 


مرتضی سراجی

 


دکتر امان الله شجاعی

 


محمدباقر عباسی سملی

 

علی فرخی





زندگی نامه

 

سید محمود علائی طالقانی معروف به آیت‌الله طالقانی (۱۳ اسفند ۱۲۸۹–۱۹ شهریور ۱۳۵۸) روحانی شیعه ایرانی، فعال سیاسی و اجتماعی، از فعالان نهضت ملی شدن نفت و نهضت مقاومت ملی، از بنیادگذاران جبهه ملی دوم و نهضت آزادی ایران، از رهبران انقلاب ۵۷ و رئیس شورای انقلاب، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب ۵۷ بود. او در بین شاگردان و طرفدارانش به پدر طالقانی و ابوذر زمان معروف بود. وی از محدود روحانیونی بود که از علی شریعتی و محمد مصدق دفاع کرد.

 

تولد و تحصیلات

وی در ۱۳ اسفند ۱۲۸۹ خورشیدی (برابر با روز یکشنبه ۴ ربیع‌الاول ۱۳۲۹ قمری) در خانواده‌ای اهل علم و دارای روحیات انقلابی در روستای گلیرد طالقان دیده به جهان گشود. پدرش ابوالحسن علایی طالقانی نخستین استاد وی بود. در اسفند سال ۱۳۱۶ با بتول اعلایی فرد ازدواج کرد.

تحصیلات ابتدایی را نزد پدر آغاز کرد و پس از آن در مدارس رضویه و فیضیه قم تا سال ۱۳۱۷ تحصیل را تا درجه اجتهاد ادامه داد. در سال ۱۳۱۷ پس از گذران تحصیلات در مدرسه فیضیه و رضویه قم از عبدالکریم حائری یزدی اجازه‌نامه اجتهاد دریافت و در سال ۱۳۱۸ برای تدریس در مدرسه سپهسالار راهی تهران شد.

آغاز فعالیت سیاسی

طالقانی یکی از مخالفان فعال حکومت پهلوی بود و در موقعیت‌ها و شرایط مختلف به مخالفت با روندهای جاری در حکومت دودمان پهلوی پرداخت و چندین بار در پی دستگیری روانه زندان شد. طالقانی از طرفداران دکتر مصدق و از اعضای جبهه ملی بود و در دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد به فعالیت در نهضت مقاومت ملی پرداخت او در سال ۱۳۳۹ جزء هیئت مؤسس جبهه ملی دوم بود و در کنگره ۱۳۴۱ جبهه ملی از سوی شرکت کنندگان در کنگره به عضویت در شورای مرکزی انتخاب شد. طالقانی سخنرانی افتتاحیه کنگره جبهه ملی ایران را انجام داد. او همچنین در سال ۱۳۴۰ به اتفاق مهندس بازرگان و دکتر سحابی نهضت آزادی ایران را بنا نهاد و تا پایان عمر عضو این مجموعه بود.

او در دوره‌های مختلف و شرایط گوناگون نظیر رویداد کشف حجاب و نهضت ملی شدن نفت، نهضت مقاومت ملی، کودتای ۲۸ مرداد، وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به مخالفت آشکار با رویکردهای جاری حکومت پهلوی پرداخت و همچنین بارها به دلایل مختلف نظیر پناه دادن سید مجتبی نواب صفوی که در آن زمان فراری محسوب می‌شد یا ارائه آموزش‌های مذهبی و مبارزاتی و انتشار اعلامیه‌های اعتراضی در سال ۱۳۵۰ به مدت حدود یک ماه در خانه خود تحت بازداشت خانگی قرار گرفت و پس از آن نیز به زابل و بافت تبعید و زندانی شد.

انقلاب ۱۳۵۷ ایران

نوشتار اصلی: انقلاب ۱۳۵۷ ایران

وی بعد از آزادی از زندان در آبان ۱۳۵۷ با بازگشت به مسجد هدایت، سخن‌رانی‌ها و فعالیت‌های خود (که با نام تبیین رسالت برای قیام به قسط شناخته می‌شود) را از سر گرفت. در اواخر دی‌ماه ۱۳۵۷ کمی پیش از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، بعد از این که آخرین دسته از زندانیان سیاسی از جمله اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران آزاد می‌شوند، طالقانی به دیدارشان می‌رود. بخشی از صحبت‌های طالقانی در دیدار با آن‌ها:

در مقابل شکنجه‌چی‌ها و بازجویانی که خودتان می‌شناسید، وقتی اسم مجاهدین برده می‌شد، اعصاب این‌ها به‌هم می‌لرزید و کنترلشان را از دست می‌دادند. این دلیل بر قدرت عقیده و ایمان به‌حق است. از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند، از اسم موسی خیابانی وحشت داشتند.

وی در مصاحبه با روزنامه اطلاعات در مورخ ۱۷ بهمن ۱۳۵۷ گفته است: خصوصیت انقلاب اسلامی اینست که ما رهبران مذهبی هیچ داعیه حکومت برای خودمان نداریم و نمی‌خواهیم حاکم باشیم. انقلابی است که از همه مردم شروع شده و برای همه است و هیچ حزب و جمعیت و فردی حق این را ندارد که در این انقلاب سهم بیش تری را برای خود قائل باشد و از این جهت حکومت را در انحصار خودش دربیاورد.

کمی بعد از پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن، در اسفند ۱۳۵۷ طالقانی راهی قلعه احمدآباد و مزار محمد مصدق شد و به سخن‌رانی و دفاع از مصدق پرداخت. این در حالی بود که سایر روحانیون و به ویژه روح‌الله خمینی، از مخالفین سرسخت مصدق بودند.

محمود طالقانی پس از انقلاب ایران از مخالفان اعمال پوشش و حجاب اجباری برای زنان بود و استفاده از آن را اختیاری عنوان می‌کرد. وی در مصاحبه‌ای که در اطلاعات ۲۰ اسفند ۱۳۵۷ منتشر شد نظر خود را چنین شرح داد:

اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت‌الله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‌کند راهنمایی اش می‌کند که شما این جور باشید به این سبک باشی بهتر می‌توانی روح اسلام و سنت ایرانی‌ات را متجلی کنی.

مصاحبه با طالقانی در صفحه اول روزنامه اطلاعات ۲۰ اسفند ۱۳۵۷، دربارهٔ حجاب

طالقانی یکی از افرادی بود که از نزدیک شاهد غائله کردستان در فروردین ۱۳۵۸ بود و در حل کردن ماجراهای کردها از افراد پیشرو بود. در یک مصاحبه در شب رفراندوم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ پیرامون این رفراندوم توضیحاتی داد. وی پس از پیروزی انقلاب ایران در بهمن ۱۳۵۷ سمت‌های مختلفی را بر عهده گرفت. نخست، پس از ترور مرتضی مطهری، ریاست شورای انقلاب اسلامی را عهده دار شد و پس از آن، با رای مردم تهران در ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ به عنوان نماینده این شهر راهی مجلس خبرگان قانون اساسی شد. طالقانی در جلسه افتتاحیه مجلس خبرگان در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ هنگامی که با کمی تأخیر وارد مجلس شد در میان تعجب حاضرین به جای نشستن روی صندلی‌های مجلس روی زمین نشست.[نیازمند منبع] در جلد نخست کتاب «خاطرات» حسینعلی منتظری وی از جمله مخالفان گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی شمرده شده است.

در اردی‌بهشت ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران در یک سخن‌رانی از علی شریعتی دفاع کرد. وی تنهاترین روحانی بود که از شریعتی دفاع کرد.

در مرداد همان سال از سوی سید روح‌الله خمینی به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد و تا قبل از مرگ ۵ نماز جمعه را برگزار کرد.

مرگ

وی در ۱۶ شهریور ۱۳۵۸ در بهشت زهرای تهران، آخرین نماز جمعه خود را برگزار و در آن اعتراض خود نسبت به وضعیت کشور را بیان کرد. بیش‌ترین تأکید طالقانی در این خطبه‌ها بر مسئلهٔ شورا و عدم توجه به آن‌ها در مجلس خبرگان قانون اساسی بود. در بخشی از این خطبه‌ها گفت:

یعنی گروه‌هایی و افرادی دست اندرکار شاید این‌طور تشخیص بدهند که اگر شورا باشد دیگر ما چه کاره‌ایم؟ شما هیچ! بروید دنبال کارتان! بگذارید مردم مسئولیت پیدا کنند. این مردمند که کشته دادند. این‌هایی که این جا خوابیدند از همین توده‌های جنوب شهر بودند.

طالقانی در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۵۸، سه روز بعد نماز جمعهٔ ۱۶ شهریور در گذشت. دربارهٔ درگذشت ایشان ابتدا ولادیمیر کوزیچکین (مأمور سازمان اطلاعات و جاسوسی شوروی سابق کا گ ب در ایران طی سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۲) مرگ وی را مشکوک خواند و سال‌ها بعد فرزند وی مجتبی طالقانی، طی مصاحبه‌ای با برنامهٔ بی‌پرده، بی‌تعارف بخش فارسی صدای آمریکا، مرگ پدرش را مشکوک اعلام کرد.

ولادیمیر کوزیچکین نقل می‌کند: «... ملاقات با سفیر شوروی هنگام صبح صورت گرفت. پس از خاتمه ملاقات، طالقانی مانند معمول سرخوش بود؛ ولی شب هنگام پس از صرف شام ناگهان حالش به هم خورد. نگهبانان شخصی‌اش به سوی تلفن هجوم بردند تا به دکتر خبر بدهند ولی خط قطع بود. کوشیدند به او آب بخورانند ولی جریان آب هم قطع شده بود. پیرمرد شانسی نداشت. مخالفانش همه چیز را تا آخرین جزئیات حساب کرده بودند.»

امام خمینی در نامه‌ای که به مناسبت وفات سید محمود علایی طالقانی منتشر کرد از او و پدرش چنین یاد می‌کند:

مجاهد عظیم الشأن و برادر بسیار عزیز حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و به ملأ اعلی با اجداد گرامش محشور شد. برای آن بزرگوار، سعادت و راحت و برای ما و امت ما، تأسف و تأثر و اندوه... رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام.

 

منبع:ویکی پدیا

دکتر عبدالرسول عمادی/ نو اندیش دینی


برای آزادی مبارزه می کرد نه برای آزادی خود وهم فکران، هم کیشان و هم مذهبان خود که برای آزادی به معنای اعم آن از همین منظر نیز بلافاصله پس از پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت جدید اعلام می کرد که مارکسیست ها هم در ابراز عقیده آزادند.


36 سال از درگذشت آیت الله سید محمود طالقانی می گذرد مردی که با لباس سنت در منتها الیه تو اندیشی ایستاده بود.

متفکری که جان مفاهیم بود و مفسری که صدای رسای وحی و رسالت را از اعماق جان خویش می شنید مبارزی که مبارزه ی سیاسی را نه به قصد رسیدن به قدرت سیاسی و تشکیل حکومت بلکه به قصد کشیدن فریادی کش دار و همیشگی بر سر نامردمی ها انتخاب کرده بود.در تفسیر قرآن روح مفاهیم را استخراج می کرد و تلاش داشت تا صدای خدا را خالص کرده به گوش سخن نیوش انسان تشنه ی روزگار خود برساند. دین را در لباس عقل پسند عرضه می کرد با دانش آشتی داشت و هر لحظه در پی دانستن و ارائه ی نگاه نو به دین از منظر دانسته های غیر دینی علمی فلسفی بود. در حکومت غیر مذهبی شاه از ظلمی که بر مردم می رفت شکوه ها داشت و در عین حال نگران بود که با تشکیل حکومت مذهبی با کارکرد نامطلوب ایمان دینی مردم آسیب ببیند.

در زندان رژیم شاه برای آزادی مبارزه می کرد نه برای آزادی خود وهم فکران، هم کیشان و هم مذهبان خود که برای آزادی به معنای اعم آن از همین منظر نیز بلافاصله پس از پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت جدید اعلام می کرد که مارکسیست ها هم در ابراز عقیده آزادند. او با منطق و استدلال و رویارویی منطقی و ارائه ی براهین از رویکرد خدا گرایانه و وحیانی خود دفاع می کرد و روش جدال احسن را پیشه می کرد .

مشی او قرآنی بود قرآن کتاب هدایت است و هدایت شدگان را که نباید هدایت کرد که این تحصیل حاصل است برای هدایت باید به سراغ گمراهان رفت و قرآن چون به موسی سفارش می کند که به سمت فرعون برود از او می خواهد که در مواجهه با فرعون قول لین و کلام نرم و ملاطفت آمیز و مسالمت جویانه به کار گیرد زیرا در غیر این صورت هدایتی صورت نمی گیرد و هدایت که گرداندن توجه قلبی و عاطفی از مسیر اشتباه به سمت مسیر درست است امری است ظریف پیچیده و نرم افزارانه و این ویژگی ها که از خصال اسلام رحمانی است در آیت الله طالقانی متجلی بود.

آیت الله طالقانی چراغ هدایت و شمع روشنگری بود که عمری در پستوی زندانها دور از دسترس طالبان کمال و روشنایی بود و چون از زندان ظاهری رها شد خیلی زود از زندان جهان به لامکان پرید و دل روشن و جان آگاه او نماند تا تجلی بخش تفسیر و تعبیر نوین از دین و معنویت باشد.

بی شک آیت الله طالقانی یکی از بزرگترین شخصیت های مصلح دینی معاصر بود و حیف که برکات شخصیت او در سالهای پس از انقلاب نیز به درستی در معرض تامل مشتاقان قرار نگرفته است

 




محمدباقر عباسی سملی



رفتی  و  رفتن  تو افسرد  قلب  ما را

آتش زد این مصیبت  بر خرمن  مدارا

پرواز مرغ  روحت  تا  عمق  آسمانها

پژمرد بوستان را  در  سر زمین  دارا

در حسرت   نگاهت  ای  اسوه  محبت

زد چاک بر گریبان هم دار و هم  ندارا

اند ر غم  فراقت  ای   باغ  سبز  احمد

دریاست  دیده  خلق  پنهان  و  آشکارا

خستی قلب خصمت ای  سمبل  سلامت

ازاینکه حصر و حبسش نی بود درتوکارا

گفتا  امام  خوبان  همچون  ابوذری  تو

کز ضربت کلامت بشکافت سنگ خارا

ای  زاده  پیامبر وز  نسل  پاک  حیدر

ای  رحمت  مجسم  آیت  تویی  خدا را

 

گفتگو با دکتر محمد مهدی جعفری/ مصلح انسان‌مدار


یار غار آیت‌الله طالقانی بوده. از همان نوجوانی با اندیشه‌های طالقانی رشد کرده و در زندان همراهش بوده است. سیدمحمدمهدی جعفری، استاد بازنشسته دانشگاه شیراز، نویسنده، مترجم، پژوهشگر متون دینی و فعال و زندانی سیاسی دوران پهلوی، همراه همیشه آیت‌الله طالقانی بوده است. به مناسبت سالمرگ استاد با شاگرد، همراه و دوست طالقانی به گفت‌وگو نشستیم.

 

 ‌ آشنایی شما با آقای طالقانی از چه سالی شروع شد و تا چه زمانی ادامه داشت و روابط شما به چه شکلی بود؟

  آشنایی من با آیت‌الله طالقانی به دوره دبیرستان برمی‌گردد؛ زمانی که من کتاب‌های ایشان را می‌خواندم. البته از سال ١٣٤٠، که برای ادامه تحصیل به تهران رفتم و عضو نهضت آزادی ایران هم بودم، ارتباط نزدیکم با ایشان آغاز شد. شب‌های جمعه با سایر دانشجویان به مسجد هدایت می‌رفتیم و از تفسیر قرآن ایشان استفاده می‌کردیم. در جلسات مربوط به نهضت آزادی ایران و انجمن اسلامی دانشجویان هم خدمت ایشان می‌رسیدیم؛ اما بهمن‌ماه ١٣٤١، قبل از رفراندوم شاه و انقلاب سفید، که ایشان و شماری از دانشجویان و اعضای جبهه ملی را دستگیر کردند و به زندان انداختند، ما بیرون از زندان در چارچوب نهضت آزادی ایران فعالیت می‌کردیم، تا اینکه در اول خرداد ١٣٤٢، ما را هم در جلسه‌ای دانشجویی دستگیر کردند و به زندان انداختند. در سال ١٣٤٢، محاکمه نظامی شدیم. نام من هم جزء پرونده نهضت آزادی بود و جوان‌ترین عضو آن بودم. در زندان هم در خدمت ایشان بودیم. در زندان تفسیر (قرآن) می‌گفتند و من تفسیرهای‌شان را می‌نوشتم و پاک‌نویس می‌کردم و خدمت‌شان می‌دادم. دو، سه جلد تفسیر به این وسیله در زندان تهیه و بعد از زندان، چاپ شد. ایشان چندماه بعد از آزادی من در سال ١٣٤٦ از زندان آزاد شدند. من باز هم خدمت‌شان می‌رسیدم و ارتباط نزدیکی داشتم. شب‌های جمعه همچنان در مسجد هدایت و در منزل ایشان خدمت‌شان می‌رسیدیم. تا اینکه ایشان را در سال ١٣٥٠ به زابل و بعد به بافق کرمان تبعید کردند. در سال ١٣٥٢، به تهران برگشتند و من مجددا خدمت‌شان می‌رسیدم و درباره مسائل سیاسی و مسائل تفسیر صحبت می‌کردیم و من از حضور ایشان استفاده می‌کردم. تا اینکه در سال ١٣٥٤، مجددا ایشان را گرفتند و به زندان اوین بردند. ایشان بعد از مدتی از زندان اوین، یادداشت‌هایی در تکمیل تفسیر سوره آل‌عمران برای من می‌فرستادند. ارتباط من با ایشان برقرار بود تا اینکه در سال ١٣٥٧ بر اثر انقلاب اسلامی مردم ایران، از زندان آزاد شدند و تا هنگام فوت‌شان در شهریور ١٣٥٨ نیز، بنده عضو دفتر ایشان بودم. ‌

مهم‌ترین شاخصه‌های تفکر آیت‌الله طالقانی را چه می‌دانید؟

آقای طالقانی را می‌شود یک مفسر قرآن و یک مصلح اندیشه‌های دینی معرفی کرد. ایشان تفسیر قرآن، نهج‌البلاغه و سنت رسول خدا را وسیله‌ای برای رشد و تعالی انسان می‌دانستند، ازهمین‌رو ایشان، یک مصلح انسان‌دوست بودند؛ یعنی انسانی فراتر از دین و مذهب، آنچه را از قرآن، سنت رسول‌خدا و نهج‌البلاغه آموخته بودند وسیله‌ای برای رشد انسان‌ها و خدمت به انسان‌ها می‌دانستند. می‌توانیم ایشان را یک مصلح انسانی بدانیم، نه یک مصلح مسلمان. ایشان در مسیر اسلام و مذهب شیعه فعالیت داشتند و از کارشناسان و علمای این دین و مذهب بودند، ولی فکرشان خیلی از این فراتر بود و می‌توان ایشان را یک مصلح انسانی نامید. ‌

شما تأکید بیشتری بر بخش انسانی تفکر آیت‌الله طالقانی داشتید. آیا در زمینه سیاسی هم می‌توان ایشان را یک «انسان‌مدار» معرفی کرد؟

  ایشان به آزادی خیلی توجه داشتند؛ آزادی همه انسان‌ها از قید استبداد، استثمار، استبداد سیاسی و استبداد اقتصادی. ایشان در مسائل سیاسی هم نگاه انسانی داشتند. برای ایشان یک مبارز مسلمان و یک مبارز غیرمسلمان تفاوت نمی‌کرد. می‌گفتند که همه با ظلم و دیکتاتوری مبارزه می‌کنند و باید به همه توجه داشت و هر کاری که می‌توان برای خدمت به انسان‌ها انجام داد. حتی در صحنه بین‌المللی هم همین نظر را داشتند؛ به‌طوری‌که وقتی یک هیأت کوبایی بعد از انقلاب اسلامی به ایران آمدند و خدمت ایشان رسیدند، آیت‌الله طالقانی گفتند هرجا که مبارزه با ظلم است، همان‌جا اسلام است. وقتی سخنان ایشان برای رئیس هیأت نمایندگی کوبایی‌ها ترجمه شد، او گفت اگر اسلام این است، من هم مسلمان هستم یعنی به ‌عنوان مبارزه با ظلم؛ بنابراین ایشان در همه زمینه‌ها به انسان نظر داشتند. ‌





این‌روزها گاهی شاهد خوانش‌های تندی از اسلام در کشورهای اسلامی هستیم. با توجه به اینکه ریشه تفکر آیت‌الله طالقانی اسلام بود، ایشان در زمینه سیاسی چطور به مردم‌سالاری و مشارکت مردم در سیاست معتقد بودند؟ ریشه تفسیرشان از کجا بود؟

ریشه تفسیر و اعتقادات ایشان اسلام بود، اما همین مسئله انسانی و جهان‌شمولی انسان را هم از قرآن، سنت رسول ‌خدا و نهج‌البلاغه گرفته بودند. برداشت‌ها مختلف است، داعش هم از قرآن برداشت می‌کند و هرکس را که در چارچوب تنگ افکار خودش نباشد، کافر می‌داند و گردن می‌زند، اما کسی مانند امیرالمؤمنین علی‌ابن‌ابی‌طالب، از قرآن برداشتی می‌کند که براساس آن حتی به قاتل خودش هم لطف و محبت می‌کند و او را یک بیمار می‌بیند که باید علاجش کرد. اینها برداشت‌های مختلف از قرآن هستند. آیت‌الله طالقانی هم تحت ‌تأثیر برداشت‌های رسول خدا و امیرالمؤمنین بود، او آزادی و دموکراسی را در متن اسلام می‌دانست. ایشان می‌گفت رسول، یعنی آزادکننده و رسول خدا کسی است که انسان‌ها را از قید بندگی شیطان و بندگی طاغوت آزاد می‌کند. طاغوت می‌تواند هرکسی باشد که از حد انسانی خود طغیان کرده، چه فرعون باشد، چه یک دیکتاتور و چه یک انسان معمولی که به دیگران حکم می‌کند و خودش را بالاتر از آنان می‌داند. آقای طالقانی می‌گفت که رسول کسی است که آمده تا انسان را از بندگی شیطان، بندگی انسان‌های طاغی و بندگی نفس آزاد کند. در صحنه اجتماع هم می‌گفتند که با شرکت‌دادن همه شهروندان در سرنوشت خودشان از راه شوراها، همین اصول و تعالیم پیاده می‌شود. ایشان نمی‌گفت که فلانی ایمانش کمتر است یا فلانی تقوا ندارد یا اینکه کسی که پیرو مذهب شیعه یا اسلام است؛ بلکه می‌گفت هرکسی که شهروند این کشور است باید از طریق شوراها در سرنوشت اجتماعی خودش شرکت کند و آزاد است که انتخاب کند. [در اندیشه ایشان] آزادی انتخاب با مردم است و آیت‌الله طالقانی بر شوراها، مردم‌سالاری و دموکراسی تأکید فراوان داشت و تا آخر عمر هم روی آن ایستاده بود.

اما آیا مردم‌سالاری و شورا به این معنا در متن مقدس وجود دارد؟ یا اینکه آیت‌الله طالقانی متون دینی را با توجه به مسائل امروز تفسیر می‌کردند؟

بله، در متون اسلام مردم‌سالاری و شورا وجود دارد. منتها برداشت‌ها متفاوت است. آن شورایی که آیت‌الله طالقانی از آن سخن می‌گفت و تأکید می‌کرد که پیغمبر هم روی این مسئله تأکید کرده؛ «و شاورهم فی‌الامر» بود. «امر» هم یعنی مسائل اجتماعی و روزمره زندگی، نه آن اصول اعتقادات. درواقع اصول اعتقادات، توحید، معاد، نبوت و مانند اینها، مسائل شورایی نیست. اما درباره مسائلی مانند اداره جامعه، جنگ، صلح و مدیریت، به رسول خدا(ص) هم می‌فرماید که «شاورهم»، یعنی با اینها مشورت کن. این همان بحث مؤمنین در سوره شوراست که می‌فرمایند: «و امرهم شوری بینهم»؛ اینجا هم منظور همان مسائل اجتماعی است. مدیریت اجتماع، شهر و کشور با شور و مشورت است. منتها برداشت‌های مختلفی می‌کنند؛ یا به علت اینکه خودشان هم به‌درستی نمی‌دانند، یا به علت اینکه مصالحشان اقتضا نمی‌کند. منتها آیت‌الله طالقانی می‌گفت که من هیچ برداشتی از خودم ندارم، بلکه همه اینها از قرآن، سنت رسول خدا و سیره ائمه معصومین است؛ که همه [مسائل اجتماعی] با مشورت و شرکت‌دادن مردم انجام می‌شده است. اصل در قرآن، سنت و سیره است، اما در مورد چگونگی اجرای آن، باید به شکل روز و تجارت بشری و دانش‌های بشری تکیه کرد. یعنی امروز، دیگر «اصحاب حل و عقد» نمی‌توانند بنشینند و تصمیم بگیرند، بلکه به صورت شوراهای مختلف، از شورای دِه گرفته تا شورای ملی و کشور، همه اینها باید بنشینند [و تصمیم بگیرند]. منتها اینکه به چه شکلی باشد؟ این را خود افراد بشر با تجربه‌هایی که در طول تاریخ به‌دست آورده‌اند تعیین می‌کنند؛ اینکه یک مجلس باشد، دو مجلس باشد، مجلس سنا باشد، مجلس شورا باشد، اینها با افراد بشر است، ولی اصل آن در قرآن، سنت و سیره ائمه(ع) هست.

همان‌طور که گفتید، آیت‌الله طالقانی توجه ویژه‌ای به قرآن و تفسیر آن داشت. شما در صحبت‌هایتان به این اشاره کردید که ایشان به آیه «و امرهم شوری بینهم» توجه داشته‌اند. آیا در زمان حیات آیت‌الله طالقانی هم چنین بحثی مطرح بود؟

بله، اتفاقا در تفسیر ایشان هم این موضوعات وجود دارد. «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی‌الامر منکم»؛ اتفاقا این اطاعت در همان نظام دموکراسی و شورایی وجود دارد. دموکراسی هیچ‌وقت با هرج‌ومرج و اینکه هرکسی مطابق با دیدگاه خودش هر کاری انجام دهد، قابل‌اجرا نیست، بلکه شورا تشکیل می‌شود و همه اظهارنظر می‌کنند و در نهایت، باید همه از آن نتیجه‌ای که گرفته می‌شود اطاعت کنند. نگویند که ممکن است اکثریت اشتباه کنند و اقلیت نظر دیگری داشته است. اتفاقا در همان آیه ١٥٩ «و شاورهم فی‌الامر» سوره آل‌عمران، [سپس می‌فرماید] «فاذا عزمت فتوکل علی‌الله». یعنی با مردم مشورت کن و درباره یک مسئله، نظر همه را بخواه، اکثریت هرچه که نظر دادند، تو تصمیم بگیر که آن نظر اکثریت را به اجرا دربیاوری و آن‌وقت، نزد خودت این وسواس را نداشته باش که ممکن است در اقلیت نظر صحیح‌تری بوده است و «فتوکل علی‌الله»، به خدا توکل کن، «ان‌الله یحب‌المتوکلین». هنگامی که در نتیجه مشورت با دیگران تصمیمی گرفته شود، مدیر باید آن تصمیم را به اجرا بگذارد. البته به خود من هم بارها گفته‌اند، بعضی‌ها، خیال می‌کنند که «فاذا عزمت فتوکل علی‌الله» یعنی اینکه با مردم مشورت کن، هرچه می‌خواهند بگویند ولی تو خودت تصمیم بگیر. این‌طور نیست. آیت‌الله طالقانی روی حروف و کلمات قرآن تأکید داشت؛ می‌گفت که «فـ» یعنی «در نتیجه» آن مشورت، هر تصمیمی که گرفته شد، آن‌گاه با عزم جزم و آهنگ استوار، آن را به اجرا درآور، چون در مجلس شورای اسلامی، در مجلس سنا، در کنگره و در هرجای دنیا که می‌بینیم درباره یک مسئله همه نظر می‌دهند و نظر اکثریت به اجرا درمی‌آید. چه کسی به اجرا درمی‌آورد؟ رئیس مجلس به دولت ابلاغ می‌کند که به اجرا دربیاورد. آنها هم نباید تردید داشته باشند. اینجاست که اطاعت از خدا و رسول و اولی‌الامر به این معناست که وقتی می‌گوییم به این وسیله یعنی شور و مشورت با یکدیگر تصمیمی گرفتید که آن تصمیم، به قول امیرالمؤمنین روی‌هم‌ریختن عقل‌های افراد است؛ «شارکهم فی عقولهم». کسی که با دیگران مشورت کند در خرد جمعی شرکت داشته است؛ باید این خرد جمعی را به اجرا دربیاورد نه‌اینکه هرکس مطابق با نظر خودش به اجرا دربیاورد، بلکه یک نفر باید به اجرا دربیاورد و دیگران هم باید اطاعت کنند. آن اطاعت نتیجه این مشورت است، نه‌اینکه در تناقض با آن باشد. در آنجا که «اطیعواالله و اطیعواالرسول» و به‌خصوص که «اولی‌الامر» را مطرح می‌کند، «اولی‌الامر» همان کسانی هستند که مدیریت کشور را در دست دارند، ولی نتیجه شور و مشورت و آرا و نظریات یک مجلس را که به هر شکلی و در هر زمانی باشد، به اجرا درمی‌آورند و باید اطاعت کرد. ‌

درواقع شما می‌فرمایید که «وامرهم شوری بینهم» مقدم است و برای حاکمان آمده و «اطیعوا الله» برای مردم، یعنی پس از شورا دیگر باید «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» باشد.

بله، بعد از تصمیم‌گرفتن و نظردادن، هرکسی نباید بگوید که خب من نظرم با این مخالف است و چیز دیگری می‌خواهم. همه باید اطاعت کنند و آن تصمیمی که بر اثر شورا گرفته شده به اجرا دربیاید.

شما جای چه بخشی از اندیشه آیت‌الله طالقانی را برای جامعه امروز و نسل امروز ما خالی می‌بینید؟

ایشان بر آزادی و عدالت، هر دو، تأکید داشتند. من در چندجا هم گفته‌ام که آیت‌الله طالقانی یک سوسیال‌دموکرات بود. برخی از این اصطلاح ناراحتند که چرا من گفته‌ام سوسیال‌دموکرات! سوسیالیسم به معنای عدالت اجتماعی است، نه به معنای وابستگی به مکتب سوسیالیسم یا وابستگی به مارکسیسم. منظور من از سوسیالیسم، به معنای عدالت اجتماعی است. دموکرات هم به معنای اعتقادداشتن به اصل آزادی و مردم‌سالاری است. بنابراین آیت‌الله طالقانی هم روی آزادی و هم روی عدالت، به یک اندازه تأکید می‌کردند. عدالت به معنای دادن حقوق مردم و اختیار امکانات کشور را به مردم دادن است. درباره آزادی هم، باید همه در کشور آزاد باشند که بتوانند از امکانات چه معنوی و چه مادی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، به‌طور یکسان استفاده کنند. هرکس به اندازه استعداد، مدیریت‌ و شایستگی‌ای که دارد، استفاده می‌کند. از همین‌رو امروز من برای جوانان این فکر آیت‌الله طالقانی را بسیار لازم و ضروری می‌دانم. آزادی و عدالت را که ایشان پیوسته بر آنها تأکید داشتند، در میان نسل جوان ترویج کنیم و شکل آن را هم عرضه کنیم، نه اینکه فقط تئوری و اصولی که قابل اجرا باشد یا نباشد [را عرضه کنیم]. آیت‌الله طالقانی می‌گفت که آزادی را به شکل شوراها می‌توان به اجرا درآورد و عدالت را با حفظ حقوق مردم در ارتباط با امکانات کشور [به دست آورد]. ایشان نه به اقتصاد دولتی معتقد بودند و نه به اقتصاد سرمایه‌داری. ایشان معتقد به اقتصاد آزادی بودند که تحت کنترل و نظارت دولت باشد و اجازه ندهد که سرمایه‌داری و لیبرالیسم وحشی همه استعدادها را به خدمت خودش دربیاورد و استثمار کند و همچنین دولت آن‌چنان کنترلی نداشته باشد که اشخاص نتوانند از حقوق مادی و سرمایه‌های اجتماعی خودشان استفاده کنند. این مسئله را باید به شکل‌های مختلف در میان جوانان ترویج کرد که با این افکار آشنا شوند و استفاده کنند. امروز متأسفانه افکار مذهبی به شکلی ارائه می‌شود که نه‌تنها افراد را جذب نمی‌کند، بلکه دفع می‌کند و به‌صورت دین‌گریز و دین‌ستیز درمی‌آورد. افکار آیت‌الله طالقانی بسیار جذاب است و هیچ‌کدام از مسائل مذهبی را هم بدون سند بیان نکرده، که از خودش باشد. همه مستند به قرآن، سنت و سیره ائمه(ع) است و از همین‌رو ما که امکاناتی داریم باید این افکار را در میان جوانان ترویج کنیم. جوانان هم نباید شخصیت‌ها را ملاک قرار دهند، بلکه باید اصول و اندیشه‌ها را ملاک قرار دهند و اگر شخصیتی منحرف شد، فکر نکنند اسلام همین است و آن اصول باعث انحراف شده، بلکه باید متوجه شوند که آن شخص این‌چنین شده است. ما شخصیتی مثل آیت‌الله طالقانی هم داریم که از همین اصول استفاده می‌کند و راه درست را پیش‌پای افراد می‌گذارد. بنابراین باید به اندیشه و اصول توجه داشت. ‌

به‌روزبودن فکر آیت‌الله طالقانی تأثیر زیادی روی نیروهای ملی و روشنفکران آن دوران داشت. از آن روزگار خاطره‌ای هست که تعریف کنید؟

بله، ما در زندان خدمت ایشان بودیم؛ عده‌ای مارکسیست بودند و افراد لاییک، ملی و مذهبی با افکار و اندیشه‌های گوناگون در زندان به‌سر می‌بردند. آیت‌الله طالقانی، با توجه به همان مقدمه‌ای که عرض کردم، نگاهی انسانی به همه داشت. ایشان از اوضاع جهان اطلاع کافی داشت، از اصول و عقاید مارکسیستی، ملی- مذهبی و همه اطلاع داشت. از همین‌رو ایشان تعصبی در هیچ چارچوبی نداشت و همه را به اسم انسان‌هایی می‌نگریست که باید آزاد باشند تا به رشد و تکامل برسند. همه، این خصوصیت آیت‌الله طالقانی را و هم اینکه نسبت به آنها مهربان بود [را تجربه کردند]. آیت‌الله طالقانی هم تجربه داشت و هم از مسائل روز آگاه بود، همه جذب ایشان می‌شدند و این افکار پیوسته زنده و به‌روز است.

 

 نزهت امیرآبادیان/ شرق

 

مرتضی سراجی/ اشنایی با ایت الله طالقانی از دو منظر


آیت الله معتقد به اصول شورایی می بود و تکه کلام او همواره وامرهم شورا بینهم بود.

 

آیت الله پیش از پیروزی انقلاب

 

آیت الله طالقانی در سال 1289 هجری شمسی در روستای طالقان در خانواده ای مذهبی اهل علم و فضیلت با روحیات انقلابی و ضد ظلم دیده به جهان گشود.

اودر محضر مرحوم پدرش ابوالحسن طالقانی کسب علوم اسلامی وتقوا کرد. بگفته امام خمینی پدرش ابوالحسن طالقانی از سرآمد ترین وپرهیزگارترین  آدمهای زمان خودش بود. او تحصیلات خود را در مدارس رضویه و فیضه قم به پایان رساند.

به پاس همین محاسن حسنه بودکه از طریق ایت الله شیخ عبدالکریم حایری یزدی مجوز کسب اجتهاد به او داده شد ایت الله حایری عالم سرامد زمان خودش  و هم او بود که موسس حوزه علمیه قم بود

آیت طالقانی پس چندی به مدرسه سپهسالار رفت و در انجا به تدریس علوم دینی الخصوص تفسیر قرآن پرداخت. در سال 1318برای مدت کوتاهی به زندان رفت.

در سال 1320 درگروهای مختلفی به فعالیتهای خود تداوم داد . تا اینکه پس از کودتاه 28 مرداد مرحوم طالقانی دوباره به زندان افتاد. مرحوم طالقانی درجریان نهضت ملی شدن نقش تاثری داشت تا اینکه مجددا در 15 خرداد 1342 برای ده سال به زندان افتاد.

اودرهمین سالها بود که تفسیر پرتویی از قرآن را نوشت .

 

آیت الله طالقانی پس از پیروزی انقلاب


آیت الله پس پیروزی در اولین روزها به ریاست شورای انقلاب برگزیده میشود. و  سپس طی حکمی .. توسط امام خمینی به اولین امام جمعه تهران منصوب میشود. در همان روزگار پرشورترین نماز جمعه های طول تاریخ ایران توسط او برگزار میشود .

او پنج بار امامت جمعه تهران را به عهده دارد تا اینکه آخرین نماز جمعه او در بهشت زهرا برقرار شد. در طول این مدت چه به آیت الله گذشت از حوصله این وقت کم به در است.

سرانجام متاسفانه در سحرگاه نوزدهم 1358 این مجاهد نستوه دیده از جهان فرو بست.

 

آیت الله معتقد به اصول شورایی می بود و تکه کلام او همواره وامرهم شورا بینهم بود.

مرحوم طالقانی معلم همه مبارزان رهایی بخش مسلمان بود الخصوص نهضتی ها مخصوصا شریعتی، بازرگان و سحابی ها و صباغیان و حاج سید جوادی ها علی جانی و هدی صابر و...

در اوایل انقلاب خیلی از انقلابیون اورا پدر طالقانی میخواندند . اویگانه روزگار خود در ارتباط با مبارزه و تساهل و تسامح بود. پدر طالقانی معمار مدارا داری اخلاق مدارانه اسلامی بود. او که بپاس همین صفات محسنه به او لقب ابوذر زمان را میدادند. در حقیقت مرحوم طالقانی نادره اخلاق سیاسی دینی در زمان ما بود. بزرگان زیادی به همراهی با او افتخار میکنند. و من هم هرگاه به یاد مظلومیت او با این تکه کلام این پدر پیر شما می افتم، بی درنگ قلبم میشکند واشکهایم را به یادش جاری میکنم.





دکتر امان الله شجاعی/ طالقانی؛ مسلمانی ایرانی


 طالقانی انسانی وارسته، مسلمانی معتقد بود و ایرانی ای وطن دوست بود که هم اسلام را فراتر از خود دوست می داشت و هم منافع ملی ایران را از منافع شخصی وگروهی محترم تر می دانست وبه آن پایبند بود.زیرا وی ازجمله کسانی بود که حضور همه ی اقشار را درروند حرکت جامعه لازمه ی امنیت و رضایت عموم می دانست و هم تاکید بر رعایت حرمت همه ی مردم و از جمله همه ی انقلابیون داشت.

طالقانی یک انقلابی قبل از انقلاب و یکی از مدافعین خواست عمومی و از مدافعین حقوق عموم مردم بود. ایشان به جای تاکید بر مقابله با مخالفین، خواهان تعامل و مذاکره بود.

یادش به خیر و اندیشه ی نیکو یش افزون.

 

گفتگو با اعظم طالقانی/ طلایه‌دار مقاومت و آزادی

 


در هیچ موضوعی دیکتاتور نبودند. درباره ازدواج ما هم همین‌گونه بود. البته برای خود معیارهایی داشتند. می‌گفتند اگر خود بچه‌ها بخواهند من حرفی ندارم ولی معیارهای خودش را بیان می‌‌کرد. البته من هم در زمان ازدواج بسیار کم سن و سال بودم. هم پدرم و هم مادرم ناراحت بودند که قرار شده بود من ازدواج کنم و از کنار آنها بروم، اما یکی از اقوام اصرار داشتند و این اصرار در نهایت منجر به ازدواج من شد.

 

 



هم‌زمان مادر، معلم و فعال سیاسی است. سال‌ها زندانی سیاسی بوده و سابقه نمایندگی مجلس را هم دارد، اعظم طالقانی در هفتادوچندسالگی بیشتر از بسیاری جوانان زمان ما فعالیت اجتماعی می‌کند و با اتفاقات روز همراه است. به‌مناسبت سی‌وششمین سالمرگ آیت‌الله طالقانی، با دخترش به گفت‌وگو نشستیم. هنوز هم هنگام مرور خاطرات پدر که او را «بابا» صدا می‌زند، طوری سخن می‌گوید که انگار آیت‌الله همین چندروز پیش از دنیا رفته است. آیت‌الله سیدمحمود علایی‌طالقانی از رهبران انقلاب سال ١٣٥٧ ایران و رئیس شورای انقلاب بود؛ يك روحانی‌ شیعه که شاگردان و طرفدارانش او را خيلي دوست داشته و همراهان سیاسی‌اش به او «ابوذر زمان» می‌گفتند. طالقانی از فعالان نهضت ملی‌شدن نفت و نهضت مقاومت ملی، از بنیان‌گذاران جبهه ملی دوم و نهضت آزادی ایران، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و نخستین امام‌جمعه تهران پس از انقلاب بود و بیش از هرچیز آیت‌الله طالقانی یک روحانی مردمی بود، از تبار انسان‌هایی که همواره جایشان در ایران خالی است. 

 

‌٣٦ سال پس از فوت آیت‌الله طالقانی نزدیک‌ترین خاطره‌ای که از ایشان به خاطرتان می‌آید، چیست؟ 
من زمانی که زندان رفتم دانشجو بودم، سال ٥٢ دانشجو شدم و سال ٥٤ به زندان رفتم. بعد که سال ٥٦ از زندان بیرون آمدم، با استادانم در دانشگاه صحبت کردم که درس‌های عقب‌افتاده‌ام را چگونه بگذرانم. به من گفتند که باید تحقیق ارائه بدهم، سال ٥٨ بود - درست یک ماه قبل از اینکه پدرم فوت کند- موضوع یکی از تحقیق‌ها، نامه حضرت علی(ع) به مالک‌اشتر بود. من برای این تحقیق به یک راهنما نیاز داشتم. پدرم در آن زمان نزدیک میدان شهدا در کوچه رخشانی زندگی می‌کردند، با هم نامه را می‌خواندیم و پدر برایم توضیح می‌داد، به آنجایی رسیدیم که حضرت علی(ع) به مالک اشتر می‌گوید: «ای مالک تو که از طرف من آنجا می‌روی فراموش نکن که مردم یا از نظر دین با تو شریک‌اند یا خلقت، مراقب باش که مردم را ندری» به محض اینکه این جمله را خواندیم، پدرم از جا بلند شد و در طول اتاق شروع به قدم زدن کرد. دست‌ها را به پشت گره کرده و برافروخته بود. رگ پیشانی‌اش کبود بود، من متحیر شده بودم، گفتم: «آقاجان چی شده» گفت: «مسئله این است که اینها (مجاهدین) به من می‌گویند هر چیزی که تو بگویی، اما هر کار خودشان می‌خواهند می‌کنند. من از یک چیز نگرانم. نگرانم که اگر جرقه‌ای زده شود تا ٢٠ سال خاموش نشود...» درواقع پیش‌بینی او درست بود. 
‌ درواقع آقای طالقانی کمتر از چند ماه بعد از پیروزی انقلاب نگران آینده انقلاب بود؟ 
بله. این زمانی بود که بین جریانات سیاسی و سازمان درگیری‌ها شدید بود.
‌ خیلی‌ها معتقدند اگر آقای طالقانی زنده بودند شاید خیلی از اتفاقات بد نمی‌افتاد. 
بله. با رفتار و مشی که او داشت این حرف شما درست است. ایشان اگر نقدی هم داشت می‌رفت و با خود امام صحبت می‌کرد. از گروه‌های مختلف، پشت سرشان دفاع می‌کرد و در روبه‌رو نقدشان می‌کرد. آقای طالقانی در کار سیاسی‌اش «روش» داشت. روش پخته‌ای هم داشت. ایشان در زندان هم همین‌گونه بود. 





‌ از  زمان زندان ایشان چیزی به‌ خاطر دارید که نشان‌دهنده روش ایشان باشد؟ 
یک بار من و هم‌پرونده‌ایم را به بهداری زندان بردند، برای ما در اتاقی پتو پهن کرده بودند و ما روی زمین نشسته بودیم. پدر را پیش ما آوردند. در آن زمان من حبس ابد گرفته بودم. من و هم‌پرونده‌ایم پس از نماز و نهار. در اتاق باز شد و ناگهان دیدم که چند نفر تیمسار و سرهنگ وارد شدند و تعظیم و تکریم کردند، چون می‌خواستند که از پدر نامه و یادداشت علیه مجاهدین بگیرند که البته ایشان با وجود انتقاداتی که به سازمان داشت، نداد. پدرم از جایش تکان نخورد. نه چیزی گفت و نه بلند شد، فقط به آنها نگاه کرد، آنها شروع کردند که قربان ما در خدمتیم هرچه شما بفرمایید. من روش ایشان را دیدم که بداخلاقی نکرد، چیزی نگفت، با نگاهش حرف زد. آنها هم متوجه شدند و رفتند. در جایی که ما زندانی بودیم عده‌ای در انفرادی بودند. موقعی که ما را به دستشویی می‌بردند. من با چند نفر از پنجره این سلول‌ها صحبت کردم. بچه‌ها خیلی ناراحت بودند. می‌گفتند که چرا ما را نجس می‌دانند؟ ما مسلمانیم چرا آقایان این حرف‌ها را می‌زنند، من در ملاقات با پدرم این مسائل را مطرح کردم و یک‌بار که پیش ما آمده بود، ایشان را جلوی سلول‌ها بردم تا با آنها صحبت کند. تا اینکه ماجرای حقوق بشر راه افتاد که مهندس بازرگان و آقای صدر حاج سیدجوادی و... زحمت زیادی برای آن کشیده بودند. یک‌بار وقتی من در زندان بودم، پدر به من گفت حقوق بشری‌ها می‌آیند، مراقب باش. حقوق بشری‌ها آمدند و با ما صحبت کردند. من و هم‌پرونده‌ایم هر چه ‌درباره وضعیت زندان‌ها و شکنجه‌ها می‌دانستیم به آنها گفتیم. این ماجرا گذشت بعد از آن ملاقات ما به مدت دو ماه قطع شد، من چهار بچه داشتم و نگران بودم. ملاقاتم با پدرم هم قطع شده بود تا اینکه مسئول زندان اوین یک روز مرا صدا کرد. دیدم پدرم نشسته و مسئول زندان هم هست. مسئول زندان شروع به صحبت کرد و به پدرم گفت: «حضرت آقا ایشان هر چه دلش خواست به حقوق بشری‌ها گفت». من گفتم که دروغ می‌گویید. مسئول زندان گفت نشان به آن نشانی که رفتی برای آنها گز آوردی. من تکذیب کردم. بابا به آنها گفت که دخترم می‌گوید شما دروغ می‌گویی، اگر می‌توانید صدای ایشان را بیاورید تا من بشنوم و قضاوت کنم و بعد محکوم می‌کنم. مسئول زندان گفت که من و تیمسار نصیری از دوربین مداربسته دیدیم چه کرد. پدر گفتند که بسیار خب صدا را بیاورید. به مسئول زندان گفت صدا را بیاور به من هم گفت مگر نگفتم چیزی نگویید. بعد از مدتی حقوق بشری‌ها دوباره آمدند، من به هم‌پرونده‌ایم گفتم بهتر است این‌بار حرفی نزنیم. حرف‌هایمان را می‌نویسیم و به دستشان می‌دهیم. چون می‌دانستم که دوربین مداربسته در سلول هست. رفتم زیر تخت و مطالب را نوشتم. کاغذ را تا کردم و در دستم نگه داشتم. وقتی حقوق بشری‌ها آمدند هر سؤالی پرسیدند، نگاهشان کردم و سکوت کردم. بعد که می‌خواستند بروند کاغذ را به آنها دادم. بعد از چندماه باز ما را به دادگاه بردند و زمان حبس‌مان را کاهش دادند. این برخورد پدر، از روی سیاسی‌کاری نبود، بلکه روش و شیوه ایشان در سیاست بود. برای آنکه بتواند در کار پیش برود. به نظر من روش ایشان کاملا حساب‌شده بود. 
به شما گفته بودند که عفو بنویسید و  بیرون بیایید؟ 
گفتند به همه بچه‌ها بگویید که عفو بنویسند و بیرون بیایند. گفتند شرایط به گونه‌ای است که روی زنان کار می‌کنند. دستور ساواک بود که روی جوان‌ها و زنان کار کنند تا همکاری بگیرند؛ می‌گفتند اینها (مجاهدین) بی‌دین شده‌اند، شماها که دین دارید چطور می‌خواهید با اینها هم‌صدایی داشته باشید؟ در واقع ساواک داشت از شرایط سوءاستفاده می‌کرد. یک جزوه‌ ٤٠٠ صفحه‌ای متعلق به سازمان بود که بازجویم به من داد و گفت بخوان تا تعصب را کنار بگذاری. بعدها شنیدم که در دانشگاه‌ها همین جزوه را ورق‌ورق کرده به دیوار‌ها زده‌اند که همه دانشجو‌ها ببینند. 
‌ منظورشان این بود که خودشان و بزرگان داخل زندان بمانند و جوان‌تر‌ها بیرون از زندان بروند؟ 
بله. می‌خواستند جوان‌تر‌ها بیرون بروند. اما نه اینکه بی‌کار بنشینند؛ می‌خواستند آنها کار کنند مطالعه و تحقیق کنند. روز آخری که مرا به خانه آوردند و تحویل مادرم دادند، نیم‌ساعت بعد با پدر ملاقات داشتیم. دوباره با بچه‌ها به اوین برگشتم پدر آنجا به من گفت آزاد شدی، نگران بچه‌هایت بودم. البته اگر حبس ابد هم می‌گرفتی، مشکلی نبود چون قرار نیست که اینها بمانند، اما یک چیزی هست؛ من کتاب‌های سازمان را نخوانده بودم، آنها را که مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم که اشکال دارند و بایستی اشکالاتش را برطرف کرد. به بچه‌ها بگو اشکالات را برطرف کنند. من هم آمدم به آنها گفتم. عصبانی شدند که چرا ایشان پیغام داده که کتاب ما اشکال دارد؟ غرور کاذب بسیاری در این افراد ایجاد شده بود و همین غرور باعث شکست آنها شد. 
‌ بسیاری معتقدند که اگر آقای طالقانی زنده بود، مانند ضربه‌گیر عمل می‌کرد. 
بله، پدرم سعی می‌کرد آنها را وادار کند به اینکه اشتباهات خود را اصلاح کنند. نه‌تنها آنها بلکه هر گروه دیگری را، حتی فرقانی‌ها. در مورد آنها هم همین‌گونه بود. بعد از اینکه گروه فرقان آقایان مطهری و عراقی را شهید کردند، پدر در نماز جمعه گفت لعنت بر قاتل آنها. چند نفر از سمپات‌های گروه فرقان پیش من آمدند و گفتند که ایشان چنین حرفی زده است؛ یعنی ما اشتباه کرده‌ایم؟ من تعجب کردم و پرسیدم مگر شماها ایشان را زده‌اید؟ گفتند بله، ما زده‌ایم. گفتند که ما می‌خواهیم با طالقانی ملاقات کنیم. پدر در آن زمان هم حال مساعدی نداشت. نزدیک فوت ایشان بود. من به پدر گفتم که اینها می‌خواهند با شما دیدار کنند و خیلی اصرار می‌کنند. پدرم گفت بابا من ١٠ شب به خانه می‌آیم فقط فرصت نمازخواندن و خوردن غذایی دارم، نمی‌توانم با کسی ملاقات کنم. بالاخره یک شب مجبورش کردم که ملاقات را بپذیرد. چهار نفر از اعضای فرقان به دیدن ایشان آمدند. آنها از فلان روحانی ایراد می‌گرفتند که خانه‌اش فلان دکور را دارد و موکتش آن‌گونه است و ماشین گران‌قیمت سوار می‌شود. 
پدر به آنها گفت که تنگ‌نظر نباشید، دلیلی ندارد که هرکسی ماشین دارد و در خانه‌اش موکت پهن است، بگوییم ثروت انباشته کرده است. اصلا سرمایه‌داری این نیست. این چپی‌ها و مارکسیست‌ها هم متوجه نشدند که مارکس چه گفته است. حرف مارکس را هم متوجه نشده‌اند. نباید تنگ‌نظری کنید. شما تبدیل به خوارج نهروان شده‌اید، خوارج هم نیزه را در سینه مسلمانان فرو می‌کردند و می‌گفتند «اتقرب الی‌الله». به آنها گفت که کار شما غلط است، چرا این کار‌ها را کرده‌اید؟ به آنها اعتراض کرد. آنها هم گفتند پس ما باید در تشکیلات خود بازنگری کنیم و حتی اگر لازم باشد خودمان را تحویل بدهیم. برخورد پدر با آنها خیلی مؤثر بود. همه گروه‌ها، ایشان را قبول داشتند. مهم هم همین بود که به این آدم اعتماد داشتند. وقتی به آنها می‌گفت اشتباه کردید، می‌پذیرفتند. این اعتماد، خود اعتباری مهم در اجتماع است. دوران پدر، دوران خاصی بود. دوران انقلابی‌گری و جنگ‌های مسلحانه بود و با این دوران تفاوت بسیاری داشت. ایشان در مقاطع مختلف تاریخی به‌گونه‌های متفاوت برخورد می‌کرد ولو اینکه به زندان بیفتد و تبعید شود. برایش جامعه و مردم و آگاهی آنها مهم بود. 
‌ یک ماه آخر عمر آیت‌الله طالقانی، مقطع بسیار مهمی است. ایشان درگیر جلسات خبرگان بود و کشور هم شلوغ بود. ماجرای کردستان هم شروع شده بود، از این دوران خاطره‌ای ندارید؟ 
در آن زمان درگیری‌های کردستان و مسئله سنندج بود. ایشان به کردستان رفت و شورا تشکیل داد. به آن شورا می‌گفت «نیم بند»، اما همین شورای «نیم‌بند» کردستان را آرام کرد. در آن سفر بسیاری از آقایان ازجمله آقایان بهشتی، هاشمی و بنی‌صدر و... همراه ایشان بودند. 
‌ با سران گروه‌های مخالف هم جلسه داشتند؟ 
تقریبا با همه رهبران گروه‌های مخالف جلسه برگزار کردند. اتفاقا این جلسات در حضور سایر آقایان مانند بهشتی و هاشمی و... برگزار می‌شد. او سخن خود را عنوان می‌کرد و بسیار مؤثر بود. همان جلسات باعث شد که غائله بخوابد. پس از این بود که ماجرای بازداشت برادرانم پیش آمد. ما پیام ایشان را از رادیو شنیدیم و به منزل سید احمد آقا در قم رفتیم. امام هم آنجا آمد، در حوالی روزهای رژه ارتش بود. ایشان در آنجا کلمه‌ای نگفت که چرا فرزند من بازداشت شده یا گلایه شخصی مطرح نکرد. اکنون افسوس می‌خورم که چرا صحبت‌های آن شب را ضبط نکردم. البته تماما در ذهن من حکاکی شده است. امام به ایشان گفتند امروز با توجه به این شرایط چه باید کرد تا وضعیت بهبود پیدا کند؟ آیت‌الله طالقانی گفتند همان انجمن‌های ایالتی و ولایتی تشکیل شود تا مردم بر سرنوشت خود حاکم شوند تا مسائل سر و سامان یابد. امام به روی شانه ایشان زدند و گفتند؛ شما این کار را انجام بده. ایشان گفتند من با این سن و وضعیت بیماری چگونه کار به این سنگینی را انجام بدهم؟ سخنانی ردوبدل شد و امام برخاستند تا به منزل بروند. پیش از رفتن، امام مجددا به آیت‌الله طالقانی گفتند که شما این کار را انجام بدهید. پدر چیزی نگفت، اما بعد کمیته‌ای با حضور آقایان حاج سیدجوادی و دکتر ناصر کاتوزیان و... تشكيل دادند و طرحی برای این کار ارائه دادند. طرح شوراهای شهر و روستا و... را تدوین و ارائه دادند، اما بعد هیچ اتفاقی نیفتاد. بعد ایشان در نمازجمعه هم اعتراض کردند. 
‌ در خبرگان اول از چیزی دلخوری داشتند؟ 
تمام حرف ایشان این بود که مردم اینجا چکاره‌اند؟ در این راستا بسیار تلاش کردند. درنهایت حاصل این تلاش‌ها به اصل چهارم قانون اساسی تبدیل شد. 
‌ ایشان عکس معروفی دارند که در مجلس خبرگان به عصا تکیه داده و روی زمین نشسته بودند. داستان آن عکس چه بود؟ 
یک بار از ایشان سؤال کردم ماجرای آن عکس چه بود. به شوخی گفتند، سرم درد می‌کرد و روی زمین نشستم. 
‌پس چیزی نبود؟ 
معتقد بودند قرار نبود ما روی همین صندلی قرمز رنگی که در زمان پهلوی روی آن می‌نشستند، بنشینیم. 
‌  این آزاد‌اندیشی و تساهل و تسامح در زندگی خانوادگی‌شان هم نمود داشت؟ 
{با خنده} بله. برای همین ١٠ فرزند دارند که هرکدام با هم تفاوت دارند. 
‌ می‌خواهیم بدانیم آیا در منزل و در حوزه خصوصی هم این روال تداوم داشت؟ مثلا درباره ازدواج دختران‌شان چگونه نظر می‌دادند؟ به عهده خودتان می‌گذاشتند یا تحمیل می‌کردند؟ می‌خواهیم بدانیم کسی که در جامعه به آزاداندیشی شهره بوده در منزل هم همین مشی را دنبال می‌کرده؟ 
در هیچ موضوعی دیکتاتور نبودند. درباره ازدواج ما هم همین‌گونه بود. البته برای خود معیارهایی داشتند. می‌گفتند اگر خود بچه‌ها بخواهند من حرفی ندارم ولی معیارهای خودش را بیان می‌‌کرد. البته من هم در زمان ازدواج بسیار کم سن و سال بودم. هم پدرم و هم مادرم ناراحت بودند که قرار شده بود من ازدواج کنم و از کنار آنها بروم، اما یکی از اقوام اصرار داشتند و این اصرار در نهایت منجر به ازدواج من شد. با این حال بعد از اینکه ازدواج کردم و صاحب فرزند شدم اصرار داشتند که باید وارد اجتماع شوی. من کمی برایم عجیب بود و عرض کردم چطور می‌توانم با وجود فرزند و زندگی وارد عرصه کار و اجتماع شوم. گفتند مادرت در امر نگهداری فرزندان کمک می‌کند تا تو بتوانی به امور اجتماعی بپردازی. درحالی‌که  به تحصیل ادامه مي‌دادم، به تدریس و کار مشغول شدم.

در نهایت من را به مدرسه‌ای معرفی کردند و از ١٧ سالگی به تدریس و کار مشغول شدم. پس از آن دوره‌های مختلفی ازجمله تدریس را سپری کردم. 
‌در این دوره آیت‌الله طالقانی زندان بودند؟ 
گاهی زندان بودند و گاهی آزاد. ایشان در چند مقطع زندانی شدند. از زندانی یک روزه داشتند تا یک هفته و درنهایت به ١٠ سال حبس محکوم شدند که البته شش سال در زندان ماندند. گاهی ملاقات حضوری داشتیم و گاهی هم کابینی. بعضی اوقات در ملاقات حضوری تفسیرهایی که نوشته بودند را پنهانی به من می‌دادند و من آنها را زیر چادر مخفی می‌کردم و بیرون می‌آوردم. جلد اول پرتوی از قرآن را بیرون از زندان نوشتند. باقی آنها همه در زندان نوشته شده است. با اینکه منبعی در اختیار نداشتند، اما وقتی آن را مطالعه می‌کنید با متن کامل و جامعی مواجه می‌شوید. به‌همین‌دلیل ما در حال مرتب‌کردن و منبع یابی نوشته‌های ایشان هستیم. به‌طور مثال شعری در یکی از متون آورده‌اند که ما هنوز منبع و شاعر آن را نیافته‌ایم. همین شعر نشان می‌دهد که ایشان تنوع مطالعه بسیار گسترده‌ای داشته‌اند. 
‌ بیشتر چه نوع کتاب‌هایی می‌خواندند؟ 
بیشتر نظریه‌های متفکران و مکاتب را مطالعه می‌کردند. درباره ایدئولوژی‌ها و جهان‌بینی‌ها بسیار مطالعه می‌کردند. در یکی از تفاسیر اعلامیه بالفور را آورده‌اند. یعنی ان را مطالعه کرده و به آن اشراف داشتند. 
‌ شما روز آخر حیات ایشان تهران بودید؟ 



من دو روز قبل از فوت ایشان برای سخنرانی عازم تبریز شدم و قرار بود از آنجا به ارومیه بروم. در آن مقطع تقریبا کل ایران را رفته و به بیان دیدگاه‌های خود مي‌پرداختم. به خدمت ایشان رفتم تا خداحافظی کنم. به من گفتند که دخترم به این سفر نرو. گفتم چرا؟ گفتند کنار بچه‌ها بمان. گفتم بچه‌ها را هم با خود می‌برم، اما چون قول داده‌ام نباید عهدشکنی کنم. با شنیدن این جمله گفتند برو موفق باشی. خداحافظی کردیم و از پله‌ها بالا رفتند. من هم ایشان را نگاه می‌کردم. او به سمت سرنوشت خود رفت و من هم به سمت سرنوشت خود رفتم. در تبریز برنامه‌ام به پایان رسید و با خودرو به ارومیه رفتم. البته آن شب در منزل فردی بودم که بعدها وزیر شد تعدادی از سپاهيان هم آنجا بودند وبا هم اختلاف‌نظرهایی داشتند. آن شب هم ساعاتی با هم به بحث و گفت‌وگو پرداختیم. به بعضی مسائل خانواده ما انتقاد داشتند. مثلا می‌گفتند چرا ایشان به بازداشت فرزندان خود اعتراض کرده است؟ من گفتم اینکه چیز تازه‌ای نیست. چند نفر از فرزندان ایشان هم قبلا زندان رفته‌اند. درباره برادران ابوالحسن و مجتبی و همسرش همین اتفاق افتاد. البته پدر نگفت چرا او بازداشت شده فقط معتقد بود باید با حکم دادستانی آنها را دستگیر می‌کردند اگر این اتفاق روال شود در این کشور سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. ایشان انتقادشان به عمل غیرقانونی بود. خلاصه این صحبت‌ها بین ما تا حدود ساعت دو بامداد ادامه داشت. هشت صبح باید به سخنرانی می‌رفتم. سه فرزندم همراه من بودند. خوابیدم و خواب عجیبی دیدم. در عالم خواب دیدم که رادیو اسم یکی از علمای بزرگ را آورد و اعلام کرد که فوت کرده است. در خواب از خانه بیرون آمدم، اما مرا به داخل خانه بازگرداندند. دوباره رادیو اعلام کرد که آیت‌الله لاهوتی فوت کرده‌اند. مجددا به کوچه آمدم و باز هم مرا به خانه بازگرداندند و در این لحظه از خواب بیدار شدم. وقت نماز صبح بود. نماز خواندم. پسرم آمد و اصرار کرد که به تهران برگردیم. گفتم نمی‌توانیم این کار را بکنیم من قول داده‌ام وقتی پسرم رفت رادیو را روشن کردم. شنیدم گفت، پیام آقای مهندس... متوجه شدم اتفاق بدی رخ داده است. به اتاق مجاور رفتم و دیدم حدود ٢٠ نفر به دیوار تکیه داده و گریه می‌کنند. سوار خودرو شده و به فرودگاه آمدیم. جمعیت عظیمی آنجا بود. ٣٠ دقیقه‌ای صحبت کردم. هم درباره پدر و هم درباره مسائل جاری کشور. سوار هواپیما شدیم و به تهران آمدیم. بچه‌ها را به خانه فرستادم و خودم راهی بهشت زهرا شدم. بر سر قبری که قرار بود پدر دفن شوند نشستم. فردی روحانی هم کنار من بود. هر بار که قبر آماده می‌شد مردم داخل آن می‌خوابیدند و امکان دفن به‌خاطر ازدحام جمعیت فراهم نمی‌شد. مردم داخل قبر می‌خوابیدند و یا با خاک قبر را پر می‌کردند. آقای بهشتی هم آنجا بودند. به من گفته شد اگر می‌خواهید پدر را ببینید به غسالخانه بیایید. رفتم آنجا دیدم شهید چمران هم با لباس نظامی از کردستان آمده‌اند. به هر روی، روی پدر را کنار زدم و سیمای او را دیدم. دیدم غسالخانه را پدر خود افتتاح کرده بود. به غسال گفته بودند مرا که آوردند خوب بشویید. به‌هرحال آن روز امکان دفن فراهم نشد. اعلام کردیم که مردم بروند و فردا دفن انجام خواهد شد. خود ما هم به خانه بازگشتیم. بحث شد که چگونه می‌شود مراسم را انجام داد که مردم مانع نشوند. به این نتیجه رسیدیم که پیکر ایشان را بین ساعت یک تا دو بامداد دفن کنیم. رفتیم و دفن انجام شد و تازه مردم به بهشت زهرا سرازیر شدند. 
‌ چه کسی بر پیکر ایشان نماز خواند؟ 
آیت‌الله سیدابوالفضل موسوی زنجانی. بالاخره ایشان در ٦٩ سالگی به دیار حق شتافتند. بعد از این همه سال همچنان آن خواب ارومیه برایم عجیب است. ١٩ اسفند ٥٧ مادرم فوت کردند و ١٩ شهریور ٥٨ آیت‌الله طالقانی از دنیا رفتند.

مازيار خسروي . مسعود كاظمي/ شرق


علی فرخی/ سیمای رحمانی اسلام

انقلاب ها اغلب همراه با خشم و خوشنت و خونریزی، کینه و انتقام و کشتار و اعدام همرا بوده اند و انقلابیون تا مدت ها پس از انقلاب و در فضای عاطفی و احساسی و غیر عقلایی و شتاب زده قرار گرفته و چه بسا تصمیماتی گرفته اند که خسارت بار و جبران ناپذیر بوده است.

عقلانیت، دوراندیشی، رعایت عدالت و برخورد منطقی اغلب از غایبین دوره پس از انقلابند به همین جهت در فضای هیجانی و شورشی و انقلابی صدای انسان های اینده نگر و دور اندیش شنیده نمیشود.

چنین افرادی به غیر انقلابی سازشکار و ۰۰۰ متهم میشوند. سوگمندانه باید گفت که انقلاب ما هم از این قاعده مستثنی نبوده است.  خوب بیاد داریم که صدای طالقانی بازرگان و بسیاری از پیشکسوتان سیاسی و نخبگان در اعتراض به خوشنت ها وقانون شکنی ها وخود سری ها شنیده نشد و در کوتاه زمانی این بزرگان مورد بی مهری قرار گرفته و از گردونه انقلاب اخراج و به حاشیه رانده شدند و مورد قهر و غلبه قرار گرفتند.

در چنین فضا یی طالقانی در میان خشم ملت به عدالت در عداوت دوری از انتقام و اعدام و خواهان فرمان عفو عمومی از طر ف ایت الله خمینی شد و رفتار او یادآور اشعار حافظ بود که به زمانه خود وآیندگان آموخته بود:

آسایش دوگیتی تفسیر این دوحرف است

بادوستان مروت با دشمنان مدارا

طالقانی بخوبی می دانست که عفو عمومی عامل آرامش و آسایش مردم و خشونت و انتقام و زیاده روی در اعدام ها آن هم در دادگا های انقلابی نتایج زیانباری را به همرا خواهد آورد.

ایت الله طالقانی نخستین کسی بود که پس از قطعی شدن بازگشت امام خمینی به ایران در یک تماس تلفنی به وی پیغام داد که مانند پیغمبر در فتح مکه عمل کند تا بتوانیم به جهانیان اعلام کنیم که انقلاب ما خصوصیات و ویژگی خاص خود را دارد او در مقابل تندرویها همیشه نارضایتی خود را اعلام و می گفت ما که نیامده ایم که از اسلام فقط اعدامش را اجرا نمایم.

طالقانی در سایه دانش و تجربه و ایمانش بسیار تیزبین و آینده نگر بود. همواره نگران اینده انقلاب و مردم بود وی به دلیل پیروزی سریع و زود هنگام انقلاب قبل از اصلاح فکری مردم نگران بود ومعتقد که این موضوع ( عدم اصلاح فکر مردم ) موجب شود چیزی از انقلاب حاصل نشود.

سخن نغز وحکیمانه وی مسئله دیروز و امروز کنشگران سیاسی و اجتماعی کشور و مصلحان دینی ماست و باید به آن توجه ویژه کرد.

او می گفت تا آنگاه که انقلاب تحولی در عقل و فکر بشر پیش نیاورد همه علاج ها سطحی و  موقت است نتیجه انقلاباتی که از فکر وعقل شروع نشود از میان بردن فرد یا طبقه است و جایگزین نمودن فرد و یا طبقه دیگر و از میان بردن ستمگرانی است و جایگزین ساختن ستمگران تازه نفس که بانام ها و عناوین دیگری به حقو ق خلق بتازند در شرایطی که منطقه خاور میانه در اتش جنگ فرقه ای ومذهبی میسوزد و بنیاد گران مذهبی بنام خدا و تلقی قرون وسطایی از آموزهای اسلام سیمای رحمانی این دین را لکه دار نموده اند و اسلام هراسی را در سایه خشونت ها و جنایت های دهشتناک ضد بشری شان توسعه میدهند.

بازگشت به قرائت رحمانی طالقانی از دین و ترویج مکتب فکری او میتواند راهی بسوی خروج از این بحران فزاینده باز کند علاوه بر آن باز خوانیآ موزه های طالقانی در شر ایط خطیر امروز ایران راه ورسم ان پیر عرصه دین وسیاست واخلاق گره گشایی بسیاری از مشکلات موجود کشور خواهد بود.

 







نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان