طراحی سایت
تاريخ انتشار: 02 مهر 1396 - 11:20
شخصیت های معاصر از نگاه یک روزنامه نگار (9)

دات نیوز؛ نقاش که  فهمید ورق برگشته، جانش را برداشت و به بوشهر فرار کرد. آقا محمد خان قاجار همینکه وارد شیراز شد اول دستور داد تابلو "سه کریم" را از دیوار کاخ پایین بکشند، بعد قاطرچی ها اسبهای سلطنتی را قصیل یا به قول خودمان "خسیل" زیادی بدهند  تا تشنه شوند و خوب آب بخورند، آنگاه  تابلو سه کریم را زیر پای اسب و قاطرها انداختند تا گلاب به رویتان، اسبها روی این اثر هنری کم نظیر بشاشند و بدین وسیله تابلو به این زیبایی از میان برود.

تابلوی سه کریم

 دات نیوز ـ عبدالخالق عبدالهی: کریم خان زند موسس سلسله زندیه  همواره  خود را یک لر دهاتی بی سواد می دانست و به گواه تاریخ بسیار ساده زیست و فروتن و اصطلاحأ "خاکی" بود . او  هرگز خود را از مردم جدا نمی دانست بطوریکه می گویند بعضی روزها بدون هیچ تشریفات و تکلفی قلیانش را چاق می کرد، می رفت درِ دکان کاسبان بازار وکیل می نشست و با آنها می گفت و می خندید و به درد دل مردم و رعایایش می رسید .

 

کریم خان هرگز خود را پادشاه  نخواند و همه جا خود را وکیل الرعایا می خواند یعنی  نماینده رعیت و در تاریخ نیز با عنوان ساده "خان" شناخته می شود. اما به گواه تاریخ همین لر عامی و بی سواد  اما  دلیر و زیرک در دوران 30 ساله پادشاهی، ایران را متحد و یکپارچه کرد و خدمات عمرانی نسبتأ خوبی از خود برجای گذاشت که بازار و مسجد و حمام وکیل شیراز تنها بخشی از این خدمات است . کریم خان زند با همه سادگی و بی سوادی ، آدم بسیار نکته بین و زرنگی بود.

مثلا یکبار که یک نفر در شیراز با صدای بلند خصوصیات خر دجال را توصیف می کرد کریم خان شنید و  دستور داد او را به حضورش آوردند . خان از او پرسید : خصوصیات خر دجال چیست؟ مرد تعظیمی کرد و  گفت : جناب وکیل ، خر دجال ویژگی های بسیار دارد مثلا اینکه از بس این خر بزرگ است فاصله بین دو پاهایش از قزوین تا تهران است . می گویند کریم خان دستی به ریشش کشید کمی فکر کرد و گفت : این با عقل جور در نمی آید. مرد گفته بود: چرا قربان ؟ خان زند جواب داده بود: اگر اینطور که تو می گویی باشد، بیضه های این خر به کوه البرز گیر می کند.

 

ناگفته نماند این شاه خوش قلب و نیک نفس در مواردی از تندی و داغ و درفش نیز غافل نبوده و از او چند مورد سختگیری و مجازات وحشیانه در تاریخ ثبت شده است . اما مهمترین خصلت و ویژگی کریم خان به نظرم علیرغم بی سوادی و قشری بودنش  همانا ترقی خواهی و توجه به عمران و آبادی بوده  بطوریکه می توان ادعا کرد از زمانه خود بسیار جلوتر بوده است  . شاهد ؟ حدود 300 سال قبل که مردم اهمیت چندانی به نظافت و پاکیزگی خود نمی دادند و سالی به دوازده بار حتی رنگ حمام و آب گرم به خود نمی دیدند باید خیلی پیشرو و آوانگارد بود که حمامی به  بزرگی و مجهزی حمام وکیل بسازی .
 

همانطور که پیشتر گفته شد کریم خان زند هیچگاه خود را از مردم جدا نمی دانست و بسیار ساده و ساده زیست بود و گاهی که سرحال بود قلیانش را برمی داشت و به میان مردم می رفت . می گویند یکبار که قلیان مرصع و جواهر نشانش را چاق کرده بود و در سایه دیواری مشغول تماشای  کار بنایی و ساختن مسجد وکیل  بود  متوجه شد یکی از کارگران دست از کار کشیده و به او خیره شده است. کریم خان دستور داد کارگر را به حضورش بیاورند. وقتی کارگر را آوردند از او پرسید : اسمت چیه ؟ کارگر جوان گفت : کریم . خان زند پرسید : چرا اینقدر به من خیره شده بودی ؟ کارگر گفت : چیزی نبود قربان ، داشتم با خدا حرف می زدم  . کریم خان پرسید : به خدا چی میگفتی ؟ جوان جواب داد :  می گفتم : ای خدا،  قربون کریمیت برم ، من که در این آفتاب سوزان مجبورم فعلگی کنم یک کریمم ، اینم که تو سایه دیوار نشسته و به قلیان مرصع پک میزند یک کریمه، تو هم که اون بالا نشسته ای و خدایی می کنی یک کریمی ...

می گویند کریم خان از بس از این حرف جوان خوشش آمد  بلافاصله قلیان گران قیمت را به جوان کارگر بخشید. در این لحظه  طبق رسم آن زمان، بزرگان و افراد لشکری و کشوری که  اطراف خان بودند قلیان را به بهایی گزاف از جوان خریدند و بعنوان تحفه به خان تقدیم کردند. و باز جوان به خان خیره شد. خان گفت باز چه شده است؟ جوان گفت :  نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست. 

 

یک نقاش درباری ـ که هرچه در منابعم گشتم متاسفانه اسمش را پیدا نکردم ـ بلافاصله این صحنه قلیان بخشی کریم خان نقاشی می کند. این تابلو بعدها در تاریخ به تابلوی "سه کریم" معروف شد. جالب اینکه بزرگان و ثروتمندان شیراز وقتی این موضوع را شنیدند همگی به نقاش مراجعه می کردند تا برای آنها هم نقاشی بکشد و خلاصه وضع طوری شده بود که بزرگان و معاریف شیراز افتخار می کردند که یک تابلو نقاشی با امضای این نقاش در خانه خود داشته باشد.

 

گذشت تا اینکه چرخ روزگار چرخید، آقا محمد خان قاجار زندیه را منقرض کرد و خودش به تخت سلطنت نشست. نقاش که  فهمید ورق برگشته، جانش را برداشت و به بوشهر فرار کرد. آقا محمد خان قاجار همینکه وارد شیراز شد اول دستور داد تابلو "سه کریم" را از دیوار کاخ پایین بکشند، بعد قاطرچی ها اسبهای سلطنتی را قصیل یا به قول خودمان "خسیل" زیادی بدهند  تا تشنه شوند و خوب آب بخورند، آنگاه  تابلو سه کریم را زیر پای اسب و قاطرها انداختند تا گلاب به رویتان، اسبها روی این اثر هنری کم نظیر بشاشند و بدین وسیله تابلو به این زیبایی از میان برود.

می گویند بزرگان شیراز که یک روز برای مدل شدن و گرفتن  نقاشی از این نقاش معروف سر و دست می شکستند وقتی رفتار آقا محمد خان قاجار را با تابلوی "سه کریم" دیدند و فهمیدند این شاه قجری به اندازه یک اُشتر از هنر نمی فهمد، ترسیدند و یا تابلوهای نقاشی را از بین بردند یا امضای پای نقاشی ها را پاک کردند.

نقاش بیچاره  در بوشهر بود که شنید عاقبت تابلویی که این همه برایش زحمت کشیده بود چه شده و از آنجایی که این نقاش هنرمند مانند بیشتر هنرمندان حساس و زود رنج بود بلافاصله دق کرد و مرد و در همین بوشهر و اگر اشتباه نکنم در محله بهمنی ( البته مطمن نیستم ) دفن گردید . کسی چه می داند شاید این نقاش در آخرین لحظات عمر این بیت را با خود زمزمه می کرده  :

میان عاشق و معشوق رازی است

چه داند آنکه آشتر می چراند                  

 


نظرات کاربران
حسین رضایی 3 ماه قبل گفت:
آقای عبدالهی هفته گذشته مطلب نداشتید وبابت این مطلب زیبا بسیار ممنونم.
مثل همیشه زیبا و جذاب و خواندنی بود
رحیمی 3 ماه قبل گفت:
جالب بود
احسنت بر شما
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان