طراحی سایت
تاريخ انتشار: 17 مهر 1396 - 13:48
شخصیت های معاصر از نگاه یک روزنامه نگار (10)

دات نیوز؛ داریوش رفیعی تا زنده بود ازدواج نکرد اما با بانوی زیبایی به نام "نوری" رابطه نزدیکی داشت. من چند سال قبل این بانوی زیبا و یا بهتر بگویم "بسیار زیبا" را در سنین بالای 75 سالگی در تهران دیده بودم که داستانهای جالبی از بی خیالی ، لوطی گری ، سادگی و بی ریایی خصوصأ دست و دلبازی و مردانگی های  داریوش تعریف می کرد...

کجایی که از غمت ناله می‌کند، عاشق وفادار

دات نیوز ـ عبدالخالق عبدالهی: یکی از مصیبتهایی که متاسفانه دهها سال است گریبان هنرمندان این مملکت را سفت و سخت گرفته و ول کن هم نیست  حاشیه های زندگی شخصی آنان است  بطوریکه گاه این حواشی، هم این اسطوره ها را از هنر اصلی خود دور می کند ، هم مردم را از شنیدن آثار آنان محروم. یکی از این هنرمندان که متاسفانه مشکلات شخصی و حواشی زندگی اش بر هنر منحصر بفرد و ارزشمندش سایه انداخته بود داریوش رفیعی است. 
داریوش رفیعی از خانواده ای معروف و ثروتمند شهرستان بم و پدرش نیز در دوران رضا شاه نماینده مردم بم در مجلس بود. شهر کویری بم، سه خواننده خوب  به جامعه هنری ایران معرفی کرده است: بهزاد، ایرج بسطامی و همین داریوش رفیعی.  داریوش صدای بسیار زیبا، رسا ، دلنشین و مخملینی داشت و هر چند در عنفوان جوانی یعنی در سن 31 سالگی درگذشت اما همین تعداد آهنگهایی که از او بجا مانده، نشان دهنده اوج و وسعت صدای این خواننده جوان مرگ است بطوری که بعضی از اساتید، وسعت صدایش را با بزرگانی همچون ادیب خوانساری مقایسه می کردند. آهنگهای "زهره"، "رختخواب مرا مستانه بنداز" و "گلنار" از مشهورترین آثار اوست.


داریوش رفیعی متاسفانه زندگی معمولی و آرامی نداشت و چون فکر می کرد همه دوستانش مثل خودش صاف و ساده و بی ریا هستند پس همه را دوست می‌داشت و محبتش را بی دریغ به همگان ارزانی می‌کرد و این موضوع مشکلات عاطفی بسیاری برایش بوجود می آورد. خصوصأ اعتیاد شدیدش به مواد مخدر باعث گردید در عمر بسیار کوتاهش نتواند ترانه های بیشتری بخواند و آنطور که باید و شاید، هنر خوانندگی اش را به دوستداران خود عرضه نماید. دوستان نزدیک داریوش بارها او را در بیمارستان بستری کرده و ترک دادند اما متاسفانه همه این تلاشها بی نتیجه بود چرا که او معمولا تعارف مشروب و مصرف مواد هیچ دوستی را رد نمی کرد و از آنجائیکه در قاموس داریوش کلمه "نه" وجود نداشت خیلی زود دوباره روی  به عمل سابق می  آورد و همچنان به مصرف مواد مخدر ادامه می داد ( داستان داریوش رفیعی – ابوالقاسم انجوی شیرازی و رسول پرویزی که یک روز پول روی هم گذاشته بودند تا  با هم یک کیلو هروئین بخرند بسیار جالب و شنیدنی است که شاید یک روز آن را نوشتم ).


پرویز خطیبی نویسنده، طنزپرداز و کارگردان معروف سینما در خاطراتش می گوید یکبار که داریوش ترک کرده و تازه از بیمارستان مرخص شده بود از او پرسیدم: "در چه حالی؟ و او جواب داده بود:  "هیچی ... دارم درسهایم را مرور می کنم، یکبار دیگر از آبجو شروع کرده ام".

رفیعی یکی از دست و دلبازترین مردان روزگار خود بود ، به شدت رفیق باز و لوطی مسلک بود و با اینکه خانواده نسبتأ متولی داشت اما به دلیل گشاد دستی و بذل و بخشش های بی حساب کتابش هیچگاه پولی در بساط نداشت اما با این حال  هیچگاه برای خوشایند صاحبان قدرت آواز نخواند ، به اهل قدرت کرنش نکرد و در یک کلام " هرگز هنرش را نفروخت". او با اینکه معمولأ بی پول بود اما همیشه یاور و دستگیر محرومان بود بطوریکه می گویند خودش بعضی  زمستانها لخت و عور و بدون لباس می ماند چرا که مثلا سرراهش مرد مستنمدی را دیده بود که در سرمای زمستان لباس به تن ندارد  و  داریوش حساس و احساساتی  بلافاصله در خیابان  پالتو، شال گردن و حتی کفشهایش را  درآورده و فی المجلس به آن آدم مستحق بخشیده بود. خلاصه اینکه داریوش رفیعی از آن آدمهایی بود که به قول خودمان "از بخشیدن لباس بَرَش هم ابایی نداشت".


 البته بعضی ها این بذل و بخشش ها را نتیجه مستی و نشئگی دائمی او می دانند اما بنده آن را نمی پذیرم چرا که اولأ خصلت بخشندگی در انسانها را ذاتی می دانم و ثانیأ آدمهایی به مراتب مست تر و نشئه تر از داریوش بوده و هستند که هرگز دست کرم و بخشش ندارند و یک ریال به جانش بسته است.

داریوش رفیعی تا زنده بود ازدواج نکرد اما با بانوی زیبایی به نام "نوری" رابطه نزدیکی داشت (من چند سال قبل این بانوی زیبا و یا بهتر بگویم "بسیار زیبا" را در سنین بالای 75 سالگی در تهران دیده بودم که داستانهای جالبی از بی خیالی ، لوطی گری ، سادگی و بی ریایی خصوصأ دست و دلبازی و مردانگی های  داریوش تعریف می کرد). متاسفانه افراط در میگساری و شب زنده داری و مصرف بیش از حد  مواد مخدر بالاخره کار دست داریوش داد خصوصا ابتلا به بیماری " کزاز"  در اواخر عمر تقریبا زمینگیرش کرده بود.
 پرویز خطیبی که دوستی دیرینه ای با داریوش داشت در خاطراتش می گوید که یک روز در منزل دوست مشترکی  بودم که فهمیدم داریوش رفیعی هم آنجاست . رفتم از خواب بیدارش کردم  اما  از دیدن حال زار و قیافه به شدت لاغر و زردنبویش  یکه خوردم . داریوش که به علت تزریق با سرنگ آلوده به " کزاز" مبتلا  شده بود اواخر عمر کوتاهش درد بسیار زیادی را تحمل می کرد بطوریکه  روزهای آخر عمر فقط سیگار می کشید و آب یخ می خورد . او آن روز  در جواب پرویز خطیبی که گفته بود  : چرا با خود چنین می کنی ؟ گفته بود : "پرویز ، اگر مرا دوست داری دعا کن هر چه زودتر  بمیرم".


عاقبت این جوان خوش قلب ، مستعد و خوش صدا که هربار  آواز "گلنار، کجایی که از غمت ناله می‌کند، عاشق وفادار" از رادیو پخش می شد بدون اغراق نیمی از مردم تهران را پای رادیو می کشاند پس از یک دوره بیماری  جانکاه، در یک روز سرد دوم بهمن ماه سال  1337  در اوج محبوبیت و شهرت  جان به جان آفرین تسلیم کرد  و با تشییع جنازه بسیار مفصلی در قبرستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد.

من همیشه خصوصا الان که دارم یکی از آهنگهایش را می شنوم با خود می گویم ای کاش داریوش بیشتر زنده می ماند تا امروز آثار بیشتری از او باقی می ماند، همچنین وقتی  اوج هنر خوانندگی داریوش رفیعی را با حواشی زندگی اش مقایسه می کنم به یاد اظهار نظر یکی از بزرگان موسیقی می افتم که گفته بود :  " داریوش رفیعی، اقیانوسی بود که متاسفانه فقط یک وجب عمق داشت".

خدایش ببخشد و بیامرزد و امیدوارم زندگی و مرگ زود هنگام داریوش رفیعی درس عبرتی باشد برای هنرمندان جوان کشور که قدر خود و هنرشان را بیشتر و بهتر بدانند .





داریوش رفیعی و الهه





نظرات کاربران
مرتضی انوشه 2 ماه قبل گفت:
سلام دست مریزاد من که لذت بردم.برنامه ات را همچنان ادامه بده .قلمتان تیز و پر مرکب باد
سیروس 2 ماه قبل گفت:
چه سرگذشت تلخی😔
عالی بود. خیلی از مطالب را اولین بار شنیدم
حسین رضایی 2 ماه قبل گفت:
درود بر شما
بسیار زیبا بود و اطلاعات جالبی لطف کردید
من صدای داریوش رفیعی را خیلی دوست دارم و معمولا اهنگاش را زمزمه میکنم. تصنیفهایی که نام برده اید همه فوق العاده هستند. فکر کنم مشهور تر از همه زهره باشد.
امیدوار 2 ماه قبل گفت:
خیلیها گلنار را خوانده اند اما گلنار فقط مال داریوش رفیعی است و هیشششششکی داریوش رفیعی نمی شه

درود بر جناب عبدالهی
خشخاش 2 ماه قبل گفت:
درود بر شما جناب عبدالهی که با قلمتان یادی از این هنرمند ماندگار را زنده کردید. همه ی ترانه‌ها ی داریوش رفیعی دلنشین و لذت بخش هستند بخصوص دو اهنگ "شب انتظار" و "گلنار" که نسل دهه 30رو به این نسل پیوند داده اند و موسیقی ماندگار یعنی همین
خشخاش 2 ماه قبل گفت:
درود بر شما جناب عبدالهی که با قلمتان یادی از این هنرمند ماندگار را زنده کردید. همه ترانه ها و آهنگ های داریوش رفیعی دلنشین و لذت بخش هستند بخصوص دو اهنگ "گلنار"و" شب انتظار "که نسل دهه 30رو به این نسل پیوند
داده و این یعنی موسیقی ماندگار
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان