طراحی سایت
تاريخ انتشار: 22 مهر 1396 - 12:59
در پیرامُنِ دو شرحِ دیوانِ حافظ

دات نیوز؛ «وقتی معشوق نقاب از چهره برنمی گیرد که زیبایش عیان شود، چرا هرکس به خیالِ خود حکایتی از حسن و زیباییِ وی را بیان می کند؟» برایِ خواننده کنجکاو و زیرک، گزارشِ نثریِ بیت چه دردی را دوا می کند؟ کجایِ قضیه را روشن می کند؟ در غزلی که تماما در نکوهش و مذمتِ شیوه تفاخرگونه شاه نعمت الله ولی است حکمِ این بیت چیست و ربطِ سرراستش با نعمت الله و غزلی در این مایه حیرت انگیز چه هست؟

بدان زبان که تو دانی

دات نیوز ـ ایوب مهردوست: شرحِ دیوانِ حافظ اندکی پس از فوتِ خواجه آغاز و تا به امروز استمرار داشته است. بیشترینه شرح هایِ نوشته شده بر این سفینه عزیز از چشم اندازِ تاویلی و کمتر تفسیری است. ویژگیِ عمده شرحِ تاویلی آن است که شارح با متن برخوردی ایدئولوژیک دارد. پیش انگاره هایی دارد که آن ها را مسلم و قطعی تلقی می کند لذا در مواجهه با متن می کوشد آن پیش فرض ها را با توسل و تمسک به متنِ هنری اثبات کند. نتیجه طبیعیِ چنین شرحی لاجرم مطلق اندیشی و یکسونگری است. شارح پیش انگاره هایِ خود را مخدوش ناپذیر می پندارد، بالتبع با جعل و ابداعِ معنا و بی توجهی به قراین و ضوابطِ حاکم بر متن و امرِ تاویل، فرضیاتِ خود را اثبات و تثبت می کند و نهایتا به مخاطب می فهماند که این است و جز این نیست!

دو جناح و شعبه مهم شرحِ تاویلیِ دیوانِ حافظ را شروحِ عرفانی و تاریخی ( در مراتبِ بعدی شرح های مادی و نجومی و روانکاوانه...) تشکیل می دهند که همگی غیرجامع اند. شروحِ عرفانی نظیرِ شرحِ عرفانی غزل هایِ حافظ اثر ابوالحسن عبدالرحمانِ ختمیِ لاهوری، به تصحیح و با تعلیقاتِ بهاءالدینِ خرمشاهی، لطیفه غیبی اثرِ محمدِ دارابی و شروحِ تاریخی مانندِ حافظِ خراباتی از رکن الدین همایون فرخ و شرحِ جلالی بر حافظ از عبدالحسینِ جلالیان.
_باری_ تمامِ شروح نگاشته شده _سوایِ دو سه شرح_ یا دچارِ همین مطلق اندیشی و یکسونگری و یکّه سازی (مانندِ شروحِ عرفانی و تاریخی) شده اند یا به گزارشِ _ و نه تحلیل_ نثریِ بیت بسنده کرده اند. اینک دو شرحِ حافظ فرادستِ من است:

1. شرحِ غزلیاتِ حافظ. بهروزِ ثروتیان. تهران: موسسه انتشاراتِ نگاه، 1387، 4ج.
2.یک نکته ازین معنی (شرحِ قیصری بر غزل هایِ حافظ). ابراهیمِ قیصری. تهران: جامی، 1392. 2ج

در شرحِ ثروتیان چیزی که بیش از همه به چشم می خورد همانا مطلق اندیشی و این است و جز این نیست، هست و در شرحِ قیصری، آسانگیری و اکتفا کردن به گزارشِ نثریِ یک ساختارِ منشوری مانندِ غزل هایِ حافظ. از قضا مدتی پیش برایِ تحلیل یکی از شاهکارهایِ حافظ ناگزیر شدم به تمامِ شرح های دیوان سر بَرکنم. به هر دو شرحِ قیصری و ثروتیان هم سر زدم اما دریغ از یک تحلیل درستْ درمان. شرحِ ثروتیان که به علتِ نگاهِ پاشانی و غیرِ ساختاری به متن بکلی راهِ مخاطب را می زند. سوایِ این، تحلیل ها و شرح هایِ تماما عرفانی (در برخی موارد دادنِ زمینه هایِ تاریخی و تحلیلِ تاریخی) گاه مخاطب را نسبت به شعرشناسی و شناختِ زبانِ شعر و دلالت ها و آینه سانی آن توسطِ شارح بکلی مشکوک و تا حدی ناامید می کند. فی المثل به بیتِ ذیل بنگرید:

نگویمت همه ساله می پرستی کن
سه ماه می خور و نُه ماه پارسا می باش

شارح در تعبیرِ بیت گفته است: «سه ماهِ رجب و شعبان و رمضان را به ذکرِ دایم مشغول باش و نه ماهِ دیگر را پارسایی کن، یعنی همه سال را پارسا باش، لیکن در آن سه ماه روزه و نماز و عبادت را با ذکرِ دل و اعتکاف بیارای.» خواننده این سطور باور می کند این چنین حرفِ عامیانه ای از جانبِ یکی از فضلایِ عصرِ ما صادر شده باشد؟ اگر به چشم خود ندیده بودم یقین می کردم این گفته مولانایِ شعرنشناس: محمدِ دارابی است نه قولِ بهروزِ ثروتیان. متاسفانه شرحِ ثروتیان پُر ازین عباراتِ بی سر و ته و عبارت پردازی هایِ عامیانه و تحلیل هایِ آبکی و بی وجه است. من افسوس مبسوطی می خورم چرا آن تاویلاتِ شگفتِ ثروتیان را هنگامِ خواندنِ کتاب علامت گذاری نکردم تا در وقتِ نوشتنِ این نوشتار به کارم آید.
󠇭

برایِ تحلیلِ غزلِ «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» - انصافا غزلی است در اوج و سخت ژرف و در وادیِ غزلِ فارسی کم نظیر- به هر دو شرحِ قیصری و ثروتیان مراجعه کردم. ابتدا از شرحِ ثروتیان می آغازم که اوجِ نگاهِ پاشانی و غیرِ ساختاری به متن است. به دلیلِ همین نگاهِ نامنظم در تحلیلِ غزل دچارِ اشتباه تاسف برانگیز و غیرِ قابلِ تصوری شده است.
در میانِ اهلِ ادب معروف و مشهور است که خواجهِ حافظ این غزل را در پاسخِ غزلِ شاه نعمت الله ولی سروده است. سراسر غزل هم طعن و تعریض در حقِ جماعتِ زَنَخْ زَنِ بلفضولِ خانقاه نشینِ مدعیِ وصل و لقاست. اما ببینید ثروتیان در درآیه غزل چه گفته است:
«نامه ای است به شاه نعمت الله ولیِ کرمانی که نشان می دهد یکی از اولیایِ اهلِ سنت و طریقتِ شیراز _احتمالا پیرِ طریقتِ حافظ_ از دنیا رفته و جانشینِ وی به عللی قادر به معرفیِ خود نیست و اختلاف در میانِ اهلِ فقر افتاده و احتمالِ قتل هست!»
صفحه بعد اضافه می کند که «با این همه در این غزل کاملا روشن است که خواجه حافظ، از نورالدین شاه نعمت الله انتظارِ عنایت و مساعدت دارد و علنا از وی می خواهد که مردم شیراز و فقرایِ این سلسله از طریقت را یاری فرماید.»
و در کمالِ اعجابِ مضاعفِ خواننده در شرحِ بیتِ نخستِ غزل آورده است:
«آیا ممکن است شاه نعمت الله ولی تمنایِ ما را با بزرگواریِ خویش بپذیرد و با تربیت و ارشاد و مداخله در کارها، اختلافِ میانِ برادرانِ آلِ مظفرِ شیراز را حل بکند و از میان ببرد.»
ثروتیان از پیش حافظ را در شمارِ اهلِ طریقت پنداشته (پیش انگاره مسلم) که پیرِ طریقتش هم فوت کرده!! _جلل الخالق- و چنین کسی لاجرم سرِ ارادت مقابلِ صوفیِ بزرگِ روزگارش _ شاه نعمت الله_ فرود می آورد! پیداست ثروتیان نه به لحنِ طنزِ حافظ درین غزل توجهی کرده و نه سنخِ فکر و بسترِ اندیشگیِ خواجه و نعمت الله و تفاوتِ بُنیادینِ هر دو تلقی را مدنظر داشته است. در تاریخِ تصوفِ ایرانی نعمت الله معروف است به دعوی هایِ گزاف و داشتنِ کرامات هایِ جورواجور. شطاحی ها و طامات گویی ها و تفاخرهایِ این صوفی را هیچ یک از بزرگانِ تصوف و عرفان نداشته اند. بارگاه و دکان و دم و دستگاه و مریدانِ این صوفی را احدی نداشته است. کراماتی که به نعمت الله اسناد داده اند را یک چندمش را به تنابنده ای نسبت نداده اند. در مقابلْ حافظ ( و مقتدایش سعدی) بطورِ کلی با مقوله ای بنامِ طامات و طامات گویی مخالف بودند و طعن و طنزهایِ بسیار نثارِ این دعاوی کرده اند. آیا می توان پنداشت حافظی که از ریشه با صوفی و شطح و طامات و کرامات و هرجورِ دعاوی و تفاخرِگوشِ فلکْ کَرکُن از بُنِ جان دشمن بوده است سرِ ارادت و خاکساری بر آستانِ یک صوفیِ بزرگ _که نازان است به انواع و اقسامِ دعاویِ حیرت انگیز و طامات گویی هایِ زمین تا آسمانی_ بگذارد و در مناسبتِ او غزل بگوید و از چنین صوفی یی با چنین کمالاتی تمنایِ چیزی کند؟؟ آنهم حافظ، دشمنِ بی چون و چرایِ صوفی و شطاحی و دلقِ بسطامی. ثروتیان هیچ به بیتِ بعد که خواجه، نعمت الله را «طبیبِ مدعی» خوانده توجهی نکرده است. طبیبِ مدعی رمزی است از شیوخِ ناصالح و مدعیانِ قطبیت که چون نعمت الله در آستین هزاران فتنه دارند. یا ابیاتی نظیرِ:

معشوقه چون نقاب ز رخ برنمی کشد
هرکس حکایتی به تصور چرا کنند
پیراهنی که آید ازو بویِ یوسفم
ترسم برادرانِ غیورش قبا کنند
حالی درونِ پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند

که همگی دال بر حمله و تازیدنِ خواجه بر صوفیان و باورداشت هایِ این جماعت است. اما چرا ثروتیان لحنِ طنز و عتاب آلودِ غزل را درنیافته است؟
1. عدمِ توجه به تفاوتِ مبانیِ اندیشگیِ حافظ و نعمت الله ( طرزِ تلقی هایِ این دو در اموری چون شطح و طامات) 2. عدمِ توجه به نظامِ ساختاریِ غزل.
ثروتیان در برخورد با غزل بجایِ آنکه غزل را مجموعه ای واحد ببیند و ساختارِ غزل را پیشِ چشم داشته باشد هر بیت را مستقلا و بدونِ توجه به ارتباطِ پنهانِ آن با دیگر ابیات _که از وظایفِ اصلیِ شارح است_ شرح داده است. در نتیجه دچارِ این اشتباه فاحش شده است که خواجه به نعمت الله ارادت داشته و از او طلبِ مساعدت کرده است. در حالی که خواجه به دلایلِ متقن و خدشه ناپذیر نمی توانسته پیوندی با نورالدین نعمت الله داشته باشد.
به شرحِ قیصری نیز مراجعه کردم. اِشکالِ عمده این شرح آن است که در غالبِ موارد با پرهیختن از نگاهِ منشوری به متن _ متنی که به علتِ ظرافت و ظرفیت بی نهایتش تماما منشوری است_ به گزارشِ نثریِ بیت بسنده کرده است. از غزلِ مذکور دو بیت را شاهد می آورم:

پیراهنی که آید ازو بویِ یوسفم
ترسم برادرانِ غیورش قبا کنند

شارح گوید: «می ترسم پیراهنی را که از آن بویِ یوسف را می شنوم، برادرانِ حسودش آن را از بین ببرند تا به من نرسد.» همین و بس! قیصری با معنی کردنِ غیور به حسود خود را راحت کرده اما این در حالی است که نه تکلیف و ارتباطِ این بیت با سایرِ ابیات را مشخص کرده نه به طنزِ فوقِ قوی و درخشانِ مستتر در «برادرانِ غیور» و ایهاماتِ آن اشارت کرده است. خواننده از خود نمی پرسد این تلمیح درین بیت به چه قصدی آمده؟ این پیراهن چیست که بیناکننده هست برایِ عده ای و در مقابل برخی آن را قبا می کنند؟
یا در شرح بیتِ ذیل گوید:

معشوقه چون نقاب ز رخ برنمی کشد
هرکس حکایتی به تصور چرا کنند

«وقتی معشوق نقاب از چهره برنمی گیرد که زیبایش عیان شود، چرا هرکس به خیالِ خود حکایتی از حسن و زیباییِ وی را بیان می کند؟» برایِ خواننده کنجکاو و زیرک، گزارشِ نثریِ بیت چه دردی را دوا می کند؟ کجایِ قضیه را روشن می کند؟ در غزلی که تماما در نکوهش و مذمتِ شیوه تفاخرگونه شاه نعمت الله ولی است حکمِ این بیت چیست و ربطِ سرراستش با نعمت الله و غزلی در این مایه حیرت انگیز چه هست؟ شارح به این پرسش و صدها پرسشی ازین شمار در هیچ کجایِ این شرحِ دوجلدی پاسخ نمی دهد. بگذارید مثالِ دیگری بزنم تا قضایا کاملا روشن شود.

مرادِ دل ز که جویم، چو نیست دلداری
که جلوه نظر و شیوه کرم دارد

شارح گوید: «در این زمانه نمی دانم آرزویِ دل از که بخواهم. زیرا هیچ دلدار برآورنده آرزو نیست که نگاهش جذابیتِ عشق و در شیوه رفتارش اهلِ عنایت و توجه به عاشق باشد.»
شارحِ دانشمند آیا در مواجهه با دلداری که «جلوه نظر» ندارد نیندشیده که قضیه چیزِ دیگری است و سخن از یار و دلدارِ معمولی نیست؟ کسی تا حالا شنیده یا خوانده که در ادبِ فارسی کسی به معشوق و دلدار بگوید جلوه نظر ندارد؟؟! اساسا دلداری که آن همه در ادبِ ما از حسنِ و باغِ حسنِ او دادِ سخن سر داده اند می تواند فاقدِ جلوه نظر باشد؟ می توان تصور کرد خواجه در بیتِ قبل از نهایتِ شیفتگیَش به معشوق بگوید و در بیتِ مذکور آه بکشد و حسرت بخورد که جلوه نظر ندارد؟ پریشدگی در همین یگ گُله جا آنهم از شاعری در مایه و قواره حافظ؟ شارحِ این دلدار را یحتمل با زیبارُخانِ شیرازی اشتباه گرفته است و تصور کرده این زیبارُخانِ بی همتا جلوه نظر نداشته اند! راه دور هم نروید. سخن از محبوبِ ازلی و ابدی هم نیست. سخن از نعمت الله است و جماعتِ عاری از معرفت و حقیقت یا همان مدعیانِ طبابت و غاصبانِ منصبِ ارشادِ جامعه یا آنان که که خواجه به صراحتِ پیرانِ گمراه و شیخانِ جاهل نامیده است.
سخن به درازا کشید و من کوتاه کنم این رشته که سرِ دراز دارد. شرحِ ثروتیان شرحی است تاویلی و بدونِ توجه به نگاهِ ساختاری به متن _که اساسا شرحِ چنین شعری آنهم در چنین ساحتِ اعجاب آوری مستلزمِ داشتنِ نگاهِ ساختاری است_ و بی اعتنا به قواعدِ تاویل و مقتضیاتِ آن و شرحِ قیصری نیز آسانگیریِ محض است. با این همه شرحِ قیصری به مراتب شرحِ بهتری نسبت به شرحِ ثروتیان است و اگر پاره ای از آسانگیرهایِ آن رفع شود شرحِ نسبتا خوبی است.


نظرات کاربران
محمدحسین 7 ماه قبل گفت:
درود بر جناب مهردوست. منقح کردن پیش فرض های کهن برای مواجه بهتر با متون ادبی لازم و واجب است
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان