طراحی سایت
تاريخ انتشار: 22 مهر 1396 - 13:41
حمید موذنی:

دات نیوز؛ برای خیام، عبور از این جهان به جهانی دیگر وجهی تصاعدی ندارد بلکه انقطاعی، آنی ست . نوعی تعلیق زمان به صورت لحظات برق آسای حضور که یک سویش ظهور بی جواب است و سوی دیگرش هیچ: وهم است و خیال دو روی یک سکه است. یک سویش معنای عظیم عدم است و سوی دیگرش فانوس خیال».
گذار از ارزشهای رندانه حافظ و تقویت گفتمان خیام وارگی گذار از پنهان کاری، ریاورزی و عدم شفافیت است.

جامعه و چالش حافظ - خيام (ج، چ، ح،خ)

دات نیوز ـ حمید موذنی: ایرانیان، دراز سالیانی است که سیر و سلوكي خو گرفته به استبداد دارند و طریقت ان می پیمایند. این مردمان هميشه ابژه، در سیکلی ناکام هر بار به تسليم  وکرنشی تازه رو به استبداد، قامت خم میکنند. استبدادجوییِ ایرانیان، از استبداد خویی آنان نشات می گیرد. خویی رندانه که متاثر از ستم و ظلم مکرر تاریخی، شخصیتی اقتدار گرا (سادومازوخیست) به “منِ ایرانی” بخشیده است. در اصل، بواسطه ی اینکه مردمان ایران زمین، در طول زیست تاریخی خود به جز استبداد، تجربه ی دیگری از سر نگذرانده اند و بدیلی دیگر به جای آن نمی شناسند، هر بار به ناچار و یا گاه با آغوش باز، خوی استبدادی خود را با پذیرش اتوریته ای جدید در عرصه حاکمیت، ارضاء می کنند.

ایرانیان با طی هزاران سال تجربه ی زیسته در نظام های استبدادی ایلی، شاهی و اتئیستی که همراه با زیست اضطراب آمیز و ناشاد هماره، غم ستایش کرده و در مزمت شادی اندرز می دهند. انتقاد سرکوب می کنند و در ستایش رندانگی، فلسفه می بافند، همرنگی جماعت را ارج می نهند و تکثر و فردیت را رسوایی می پندارند و…اينچنين روز به شب رسانيده اند و پارسال به امسال وسده ي پيش به  هزاره ي جديد و الخ.

«منِ ایرانی» به همین علت، در محاورات، هنر، شعروادبیات، بازی ها، روابط فردی واجتماعی و… به باز تولید و احیاء منشی، گام بر می دارد که مشروع بخش استبداد و توتالیتاریسم باشد. بایدونباید های (قوانین نانوشته) فرهنگ ایران متاثر از این وضعیت به مهار سرخوشی، فردیت، دموکراسی، انتقاد، مطبوعات آزاد، جامعه مدنی، دانش محوری و… اقدام کرده و مردسالاری، پدرسالاری، غم، مرگ، پنهان کاری (رندانگی)، نجابت (اضطراب اجتماعی) را ارزش داده است.

با این مقدمه کوتاه، می توان به سراغ جایگاه  شعر و ادبیات در جامعه ایران رفت . همسر نیکوس کازانتاکیس در سفری که به ایران  داشته و به دیدنِ مقبره ی حافظ و سعدی داشته، گفته است: « من در هیچ کجای جهان ندیدم که مقبره شاعران زیارتگاه مردمان باشد به جز ایران» دکتر ایرج پارسایی نژاد نیز با ذکر خاطره ای در مورد جایگاه شعر در جامعه ایران گفته است:« پروفسور کورریاناگی، یکی از ایران شناسان بزرگ ژاپنی، روزی به من گفت که در نخستین دیدار از ایران چیزی که در مراتب توجه و عشق و علاقه ایرانیان به شعر نظر مرا جلب کرد این بود نه تنها در تهران که در شهر و روستایی که رفتم کوچه و خیابانی را به نام شاعر کرده بودند. کورریاناگی با حیرت از من می‌پرسید شنیده‌ام شما ایرانی‌ها جز مجالس شعرخوانی گاهی در یک فضای بزرگ صدها نفری جمع می‌شوید و شعر گوش می‌کنید.» شاید این دو مثال بتواند موید این مهم باشد که در میان هنرهای گفتمان ساز درایران، شعر، جایگاه والایی را به خود اختصاص داده است. شعرای کلاسیک ایران در دوران سنت با سرایش های خود، در کسوت فیلسوف، جامعه شناس، روان شناس، سوپراگوی اجتماعی و … کارکردی فراتر از شاعر داشته اند.  به گفته شایگان نیز شاعران ایرانی از همین منظر جایگاه فرازی در بین حاکمان و مردمان داشته اند. هر دو را پند داده اند و در جایگاه پیامبران به راهنمایی و بشارت این مردمان پرداخته اند. داریوش شایگان به این خصلت مردم ایران توجه کرده و نوشته است:«هر ایرانی با شعر می‌اندیشد و در هیچ فرهنگی تفکر و شعر، چنین همزیستی اعجاب‌آمیزی نداشته‌اند.ایرانیان در طول تاریخ بیشتر اهل حکمت ذوقی بوده اند تا فلسفه و به همین دلیل شعر را بیشتر از نثر پسندیده و با شعر می اندیشیده اند. بنابراین شعر و شاعرانگی در هویت فرهنگی اسلامی و ایرانی ما کاملا جا افتاده است.»

به همین دلیل،شعر در میان  زیست و نحوه ی زندگیِ ایرانیان سهم بسزایی یافته و تبدیل به پارادایم اجتماعی آنان شد .بخشی از گفتمان برساخته از شعر در منش ایرانیان، جامعه را به جای شفاف سازی و رهایی بخشی به انزوا و پنهان کاری و محافظه کاری سوق داده بود وبنابراین، شعر در ایران به جای رهایی بخشی، عزلت نشینی را ترویج کرده ویا به مبارزه ی گفتاری تبدیل سوق می داد.

در این میان، حافظ، جایگاه خاص و یکتایی دارد. غزلیات حافظ، تاویلات عرفانی و سکولار را توامان دارد و خوانش آنها را میتوان با رندانگی در هر زمانه ای با تفسیر رضایت حاکم انجام داد. به همین دلیل؛ حافظ، جذاب ترین شاعر ایرانی در هر دورانی می شود و دیوان حافظ همانند کتب مقدس در خانه ی هر ایرانی یافت می شود. حافظ ستاییِ ایرانیان به اندازه ی ایست که حتا دیوان وی در سفره های هفت سین نیز به عنوان نماد گفتمان فرهنگی ایرانیان جای خوش دارد.

مردم ایران از سال ۱۲۸۵ انقلابی پیشه ساختند تا سرنوشت خویش در دست گیرند و از رعایای پند پذیر و تماشاگران عرصه سیاست و اجتماع  به شهروندان مسیولیت پذیر  و بازیگران سرنوشت خویش تغییر  جای دهند. ایرانیان دل گرو این داشتند تا شور با شعور در آمیزند و از فسانه به واقعیت بپیوندند اما آنچه مانع و رادع بود منش آنها بودکه تغییر نیافت و ازفسانه قدیم، فسانه ای جدید برافراشتند و پارادایم سنت یا جای به مدرنیته نداد یا اگر داد گوشه ای کوچک و در تنگ و محبس.

جامعه ایرانی با همه ی این اوصاف، یکصدسال است که در تلاش است که از دیکتاتوری و توتالیتاریسم، رهایی یابد اما همت و سعی آنها در تکراری خلاصه می شود که مجدداً استبدادی به مثابه قبل و با شدت وحدت بیشتری، در لباسی نو عرض اندام می کند. به نظر می آید ذهن و زبان ایرانی برای گریز از سیکل مطلقه و مشروطه نیاز به پالایش دارد. پالایشی که پارادایم پیشین را بشکند وگفتمانی نو را در اندازد. پالایشی که از طعم خوش استبداد بکاهد و پلورالیسم و دموکراسی را با مزه ای نو، جایگزین آن نماید. شاید، یکی از طعم های خوش در عرصه ی ادبیات، تقویت گفتمان خیام باشد. دو بیتی های خیام، در ذهن مخاطب همزمان او را به شک و به شادی به شور و شعور توامان دعوت می کند اما این گفتمان نه در زادگاه خود و نه در پهنای ایران خریداری نداشت به جز بندر بوشهر کیلومترها آن سوی زادگاه خیام و در جوار خلیج فارس و در ارتباط  با فرهنگ ها و مردمان دیگر. خیام را تنها  بوشهری ها پذیرفتند و با ساخت نوعی موسیقی خاص با عنوان خیامی یا خیام خوانی مجالس خود را با آن در آمیختند.  بوشهر،شهر خیام و. شهر مدارا است این را می توان هم در موسیقی چند فرهنگی و معماری چند فرهنگی و نشاط  بر انگیز آن یافت و هم در تجربه ی زیسته ی تومان با حرمت دیگری و  زندگی پلورال و شاد جاری در این بندر. از همین رو بود که منوچهر آتنشی شاعر مدارا در وصف آن گفت: لنگر گاه همیشگی ام بوشهر.

خوانش و گسترش اشعار خیام حتا در زمان حیات او با مشکل مواجه بوده تا آنجا که بعد از درگذشت این شاعر سترگ بود که اشعار او دیده و خوانده شد و سینه به سینه نقل و سپس منتشر گردید. صادق هدایت در این باب می گوید: «گویا ترانه‌های خیام در زمان حیاتش به واسطه تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق بطور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است.»

گذار از پاراردایم حافظ و نیل به گفتمان سازی خیام، نیاز امروز جامعه ایرانی است. ایرانیان، به دلیل زیست تاریخی همواره همراه استبداد، منشی رندانه و متاثر از پارادایم حافظ پیدا کرده اند و به همین دلیل، هر ایرانی به جای نمود واقعی خود، آنی را نمایان می سازد که کم هزینه تر و همراه با زیستی محافظه کارانه تر است. این منش، زندگی هراسی، غم ارزشی و مرگ توجهی را تبلیغ کرده واستبداد و توتالیتاریسم را مشروعیت می بخشد و متاثر از آن نظامهای سیاسی سلطانی، شاهی، ایدئولوژیک، استبدادی و تئوکراسی، سهل تر به حاکمیت خود استمرار می بخشند. همچنین در جوامع با این منش اجتماعی، نظام های سیاسی عرفی با مشکل مشروعیت و مقبولیت روبرو می شوند. پارادایم حافظ، تاریخ ایران را با استبداد و دیکتاتوری به گونه ای آشتی داده تا حفظ بقاء ارجح تر از تکامل  و رهایی فرد در جامعه ارزش یابد و مردم ایران ریاکارانه حتی مخالفت خود را رضایت نشان دهند تا توتالیتاریسم با قدرت، تبلیغات خود را از گفتار ناهمخوان با کردار ایرانی عرضه نماید. لزوم عبور از این پارادایم سخت و شکستن آن توجه بیشتر به آموزه های خیام و ایجاد گفتمان صراحت و زندگی باوری به جای پارادایم ریاکارانه و رندانه ی حافظ است.

خیام، مبشر رهایی و بروز واقعی شخصیت فرد( فردیت) در جامعه است : «گر من زمی مغانه مستم، هستم /گر کافر و کفر و بت پرستم، هستم/هر طاقچه ای نمی گمانی دارد/من زان خورم، چنانکه هستم، هستم»

داریوش شایگان در اثر خود با عنوان«پنج اقلیم حضور» در مورد خیام می گوید:  به گمان شایگان خیام تنها متفکر ایرانی است که جغرافیای افلاطونی بالا و پایین را به هم ریخته و در عرصه جهانی بینی کلی ایران، مردی است در حاشیه. جهانی که خیام تصویر می کند خارج از حیطه ی مذهب و اسطوره قرار دارد. در این جهان نه از عوالم کشف و شهود (آن گونه که در حافظ سراغ داریم خبری هست) و نه از بیخودی مولانا که از طریق جریان سیل آسای صور خیال خود جان را به سوی هفت پرده افلاک بر می کشد. نه از حکمت عملی سعدی در آن نشانی هست و نه از خاطره ی اساطیر فردوسی. این جهان جهانی است بیرون از حیطه ی ادیان و مختصاتش، از عروج و رستاخیز و معاد در آن خبری نیست جهانی ست برهوت که معنایش را از عریانیش می گیرد.

معنایش را از عریانیش می گیرد.

برای خیام، عبور از این جهان به جهانی دیگر وجهی تصاعدی ندارد بلکه انقطاعی، آنی ست . نوعی تعلیق زمان به صورت لحظات برق آسای حضور که یک سویش ظهور بی جواب است و سوی دیگرش هیچ: وهم است و خیال دو روی یک سکه است. یک سویش معنای عظیم عدم است و سوی دیگرش فانوس خیال».
گذار از ارزشهای رندانه حافظ و تقویت گفتمان خیام وارگی گذار از پنهان کاری، ریاورزی و عدم شفافیت است.

حافظ، انفعال می بخشد و محافظه کاری و خیام، رهایی بخش است. همین وضعیت رندانه ی حافظ است که مطبوعات ایران همیشه به واسطه حقیقت گویی و نقد شفاف از سوی همراهان سرزنش شده اند و طعن و نفرین شنیده اند و حاکمیت آنها را تعطیل کرده تا طعن همراهان خود دانا شمار، مشروعیت یابد و لذت دانایی به آنان دهد و جامعه به ناآگاهی سوق پیدا کند. گذار از رندانگی حافظ به تقویت همسویی کردار و رفتار و گفتار و تحقق شعار زیبایِ گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک می انجامد؛ رکن چهارم دموکراسی تقویت می شود و جامعه مدنی نضج پیدا می کند و حاکمیت پاسخگو، می شود و جامعه پرسشگر و رفتار نیک، گفتار نیک و پندار نیک واقعیت می گیرد.  داریوش شایگان نیز به همین مهم اشاره داشته و گفته است:« داریوش شایگان نیز در وصف اشعار خیام می گوید:« تمام کوشش خیام این است که از تسلسل بگریزد، دم را دریابد. در تفکر خیام اگر شما از دید زاویه زمان، تکرار و وجود به آن نگاه کنید یک فکری بسیار منسجمی در خودش دارد  و با تمام شاعرهای دیگر فرق می‌کند. و اگر چنین اقبالی در غرب داشت به همین دلیل است که فيتزجرالد توانست این رامنتقل نمايد.
بد نيست سري به  حروف الفباي فارسي بزنيم و به صورت اتفاقي متوجه شويم چالش گفتماني مطرح در اين ياداشت گوييا رمزگزاري شده و به اختصار ج ، چ، ح و خ پشت سر يكديگر قرار گرفته اند كه جامعه چالش حافظ و خيام را بايست حل نمايد. و ...

 

منبع: کانال تلگرامی مدارا


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان