طراحی سایت
تاريخ انتشار: 11 بهمن 1396 - 22:15
از سری داستانهای «دوره گرد کوچه شما»؛

دات نیوز؛ فعالان مدنی یه سری آدم یلاقبا با حرفهای پیامبرگونه و ژست های آنچنانی بودند که گاها شکلشان نیز با بقیه متفاوت بود.....

 (اَه!... حالم ازشون بهم می خوره...)

فعالان مدنی و شورا (قسنت اول)

(تقدیم به مهدی مظلومی)


دات نیوز ـ دوره گرد کوچه شما: اول همه چیز خیلی خوب بود. خونه که به این شکل نبود؛ غار بود و جنگل. جنگ بود و وحشی گری. بعد چادر نشینی مد شد ولی با اختراع آتش باز همه چیز خوب شد و آتش زدن چادرها، کشتار و چپاول باز هم از سر گرفته شد.

بعد یه عده آدم مریض اومدن و خونه درست کردند. «آبادی» شکل گرفت و اسم هرچی خوبی در گذشته بود را گذاشتند «خرابی».

اونایی که توی آبادی و شهر جای گرفتند دوست نداشتند به گذشته و قانون خوب طبیعت، که همانا حکومت «زور» بود، برگردند. (این «زور» را داشته باشید تا بعدا براتون بگم چه بلایی سر این کلمه ی ساده و همه فهم درآوردند).

خلاصه بگم: کتابی آوردند بنام قانون و حکومت تشکیل دادند. تمدن شکل گرفت و مدنیت مُد شد.

همین زمان عده ای ظهور کردند که مردم آنان را فعالان مدنی می نامیدند.

خب، شاید بپرسید فعالان مدنی کیا بودند؟

فعالان مدنی یه سری آدم یلاقبا با حرفهای پیامبرگونه و ژست های آنچنانی بودند که گاها شکلشان نیز با بقیه متفاوت بود.....

 (اَه!... حالم ازشون بهم می خوره...)

آنها از روز اول با خودشان لج کردند که هیچ چیز برای خود نخواهند و حرف دلشان را بلند بلند بزنند و هر کدام هم که از این قانون لجکی و پر سروصدا عدول کردند از گروه فعالان مدنی خارج شود. این افراد مدافع آبادی بودند و خرابی قشنگ گذشته را قبول نداشتند. در کل حرفشان این بود: هر چه کتاب قانون بگوید.

خب، شاید بپرسید کتاب قانون چی می گفت؟

کتاب قانون حرفهاش خیلی خنده دار بود؛ مثلا می گفت: همه در جامعه از حقوق برابری برخوردارند. یا اینکه، کسی حق ندارد بدون محاکمه کسی را حتی بکشد!!!

ولی باز همه ی این قوانین یک طرف، یکی از اونا هم کمی یک طرف تر که می گفت: حاکمان و مسئولان از روی کتاب قانون حاکم و مسئول شده اند و اجازه ندارند از کتاب قانون فراتر بروند!

مرحوم پروفسور بی خردیان در کتاب گرانسنگ «ضرب المثلهای الکی» زمان تشکیل ضرب المثل «قوز بالای قوز» را همین زمان می داند و می گوید: همان کسانی که آبادی را درست کرده بودند، کتاب قانون را آورده بودند و گفته بودند زور چیز خوبی نیست، دیگر خودشان نیز نمی توانستند زور بگویند و اگر هم می خواستند زور بگویند، فعالان مدنی مانع بودند.

آری!

اینگونه بود که فعالان مدنی و مسئولان روبروی هم قرار گرفتند و فعالان مدنی شدند مدافع سرسخت کتاب قانون که مسئولان را کلی بهم ریخته بود و این ماجرا تا آنجا پیش رفت که مسئولان چون از دست و عمل فعالان به تنگ آمده بودند، شورا را تشکیل دادند تا متحدتر به فعالان مدنی حمله کنند و حتی برای تفرقه بین آنها، بعضی از فعالان را هم عضو شورا کردند که البته این فعالان فقط صدایشان قشنگ بود و اصلا صدای بلندی نداشتند.

در همان اولین جلسه شورا بنا بر پیشنهاد یکی از اعضا، تصمیم گرفته شد گربه را در حجله بکشند و شاخ فعالان مدنی را بشکنند.

آن زمان هنوز آینه اختراع نشده بود. بنابراین فعالان مدنی تشتی را پر از آب کردند و خود را در آن نگریستند تا ببینند شاخشان کجایشان است که خود خبر ندارند؟!

الغرض!

شاخی ندیدند و از آنجایی که این شاخ شکستن که در کتاب قانون نیز نبود، برایشان معمایی شده بود که بعدها متوجه شدند منظور از شاخ شکستن همان دعوت به سکوت است و از آنجایی که دیگر برای این دعوت به سکوت نمی توانستند از کلمه ی زیبای «زور» استفاده کنند، مجبور شدند از کلمات زشت و متمدنانه ی «زر» و «تزویر» استفاده کنند.

برای مثال اعضای شورا با خود گفتند، فلان فعال مدنی بسیار کبک دوست دارد. او را با خود به شکارگاه برده، کبکی برایش شکار می کنیم و کبابی و ربابی فراهم. دیگری را خانه ای می بخشیم و در خانه ی فلان را سنگفرش می کنیم و فلان گاو قشنگ را به فلان فعال مدنی می دهیم.

گفتند و کردند و پیش رفتند تا اینکه تا اینکه عده ای از فعالان مدنی چون صدایشان آرام و گاها بی صدا شده بودند، مشخص شد که از قانون پر سر و صدای لجکی عدول کرده اند. بنابراین از گروه فعالان مدنی کنار گذاشته شدند تا استراحت کنند.

اما قضیه برای شورائیان ختم به خیر نشد. چون با اینکه تعداد فعالان مدنی کمتر شده بود، صدایشان بلندتر و بلندتر شنیده می شد و بقول شورائیان خیلی شاخ شده بودند؛ دیگر آنان را نه کبک وسوسه می کرد، نه شیر گاو و خانه و سنگفرش...

یکی از اعضای شورا که اتفاقا روزی خود را فعال مدنی می دانست، از دست فعالان مدنی که روزی دوستش بودند به ستوه آمده، با چهره ای افروخته «وسیله ی ارتباطی اش» را پرت کرد و بیاد اجدادش خیلی حرفهای خوبی زد که برای من یادآور دوران قبل از مدنیت بود و کلی دشنام و ناسزا گفت. مثلا می گفت: ........ (راستش خیلی خیلی خیلی زشت حرف می زد و حتی من که دوران قبل از مدنیت را هم دوست دارم نمی توانم آن را به زبان بیاورم).

 

این داستان ادامه دارد....

 

پاورقی

1ـ آن زمان هنوز موبایل اختراع نشده بود و وسیله ی ارتباط جمعی یک شیپور گشاد بود که صداهای جورواجوری درون آن می رفت و بیرون می آمد.

 

دوره گرد کوچه شما

بهمن ماه نود و شش


 


نظرات کاربران
دوره گرد مواظب باش گر از کوچه ممنوعه ما میگذری بر حذر باش که سر به سایتت میزنیم
احسان 11 ماه قبل گفت:
ما را آن پاکدلانیم که زکس کینه نداریم
یدو کوگ باز 11 ماه قبل گفت:
ای که از کوچه سنگفرش ما می گذری / بر حذر باش که این کوچه سگ دارد
ناشناس 11 ماه قبل گفت:
حرف دل خدا ب فریاد سری دوم برسه
رضایی 11 ماه قبل گفت:
احسنت
مدتها بود طنز خوب نخونده بودم
دوره گرد کوچه ها امیدوارم بیشتر و بیشتر بنویسی
شهروند 11 ماه قبل گفت:
قلم باید قلم اسفندیار فتحی باشد
ا
شهروند 11 ماه قبل گفت:
ضمنا کاریکاتور آقای زیارتی هم عالی بود
ابراهیمی 11 ماه قبل گفت:
واقعا این دوره از شورا از دوره قبلی هم بدتر است اینها با خودشون نمیتونن به اتحاد برسن چه برسد به اینکه بخواهند با هم کاری کنند
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان