طراحی سایت
تاريخ انتشار: 26 مهر 1397 - 08:18
ایوب مهردوست؛

دات نیوز؛ دلیلِ نویسندهٔ محترم سخت ناپُخته است «زیرا سعدی عاشقِ پُشتِ لب نودمیده نوجوانانی‌ست که گونه‌‌هایِ گلگون دارند/ کاتوزیان.» چون سعدی «سبزهٔ خط دارد دوست» این به معنایِ آن است که ستایشِ معشوقِ الاهی در هیأتِ معشوقِ زمینی بی‌وجه است؟ این نظری است از سرِ عبرت نه از سرِ شهوت. نظری است فرارَونده نه فرورَونده. نظری است به جانِ عِلْوی نه به چاهِ زنخدان...

درنگی در یکی از فصولِ کتابِ «سعدی؛ شاعرِ عشق و زندگیِ»

دات نیوز ـ ایوب مهردوست: کتابِ «سعدی، شاعرِ عشق و زندگی/ محمدعلیِ همایون‌کاتوزیان/ چاپِ دوم؛ نشرِ مرکز» را فروردینِ پارسال خواندم و نقدِ دکترِ محمدِ دهقانی را برین کتاب دیدم. با توجه به لغزش‌هایِ فراوانِ نویسنده بایسته بود ناقدِ خُرده‌دانِ ما به نقیر و قطمیر درین باره سخن می‌گفت. احتمالا به سببِ دراز دامن نشدنِ جُستار از خیرِ عیارسنجیِ بعضی احکامِ صادره از جانبِ نویسندهٔ کتاب؛  گذشته است.

 در فصلِ ۱۴ کتاب با عنوانِ «عاشقی‌‌هایِ سعدی» آمده است:

«در میانِ شعرایِ قدیم مولوی بزرگ‌ترین نمونهٔ عشقِ صوفیانه و حقیقی، و سعدی برجسته‌ترین مثالِ عشقِ زمینی و مجازی‌ست. عشقِ حافظ ترکیب و امتزاجِ تقریبا تجزیه‌ناپذیرِ این هر دوست...»

تا آنجا که من به یاد دارم این تلقی از حافظ‌پژوهِ نامی بهاء‌الدینِ خرمشاهی است و ایشان بوده‌اند -یا بهتر: یکی از کسانی بوده‌اند-  که این تخمِ لقِ «عشقِ مجازی» را در اذهانِ و افواه سعدی‌پژوهان و دوستارانِ شیخ شکسته‌اند. اگر فرضا این قضیه در موردِ شعرِ مولوی و حافظ صادق باشد در موردِ سعدی به هزار و یک دلیلِ متقن اشتباه و غلط است. تصوری که نویسنده و عامه از «عشقِ مجازی» دارند به کلی خلافِ روحِ عارفانهٔ آن است. بلی! «عشقِ مجازی» مفهومی است عارفانه. ناقدانِ محترم در نحوهٔ کاربردِ آن؛ آن‌گونه القا می‌کنند که «عشقِ مجازی» به شکلِ ذاتی فرقِ فارقی با «عشقِ حقیقی و آسمانی» دارد و رسما و اسما بند و پیوندی با عشقِ صوفیانه ندارد. خواست از «عشقِ مجازی» نظرِ عبرت کردن در رُخسارِ زیبارویی است که ناظر را به منظورِ اصلی (معشوقِ حقیقی) پیوند می‌دهد و از منظورِ بدلی ( زیبارو) فراتر می‌برد. [ برایِ بحثِ بیشتر بنگرید به: مقالهٔ "عرفانِ عاشقانهٔ حافظ" نصرالله پورجوادی/ دانشنامهٔ حافظ؛ جلدِ سوم] و از آنجا که نشانِ صانع حُسن و زیبایی است مسئله نظر و نظربازی حادث شده است. کاتوزیان با اطلاق و اِسنادِ «عشقِ مجازی» کوشیده شعر و غزلِ سعدی را در کلیت بدور از عرفان و عشقِ حقیقی نشان بدهد. خوانندگانِ این وجیزه توجه داشته باشند که کارِ شاعرِ عارف‌مشربی مثلِ سعدی عینی و ملموس جلوه دادنِ عناصرِ شعر خراب‌کُنِ عرفانی است و تمامِ این اصطلاحات در کورهٔ خلاقیتِ شاعری در قوارهٔ سعدی بدل به ساحت‌هایِ جاندار و عینی و شاعرانه می‌شود. این استنباطِ بی‌راه  نویسندهٔ مذکور را درین دامچاله انداخته که عشقِ سعدی یک عشقِ "اینجایی" و زمینی است نه عشقِ لاهوتی و "آنجایی".

بعد ازین تقسیم‌بندی؛ کاتوزیان برایِ هر سه نوعِ عشق! گواه‌هایی آورده و در شاهدِ عشقِ زمینیِ سعدی به این غزلِ معروف اشارت کرده است:

همه عمر بر ندارم سر ازین خمارِ مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

باید گفت نویسندهٔ محترم بر مبنایِ کدام برهان و متر و معیار چنین غزلِ بُلندِ عارفانه‌ای را در قالبِ عشقِ زمینی جا زده‌اند؟ محتمل است که دلیلِ نویسنده عدمِ وجودِ یک نشانهٔ سَر راست و به اصطلاح شعر خراب‌کُنِ عرفانی( تعبیر از دکتر سعیدِ حمیدیان است)  باشد. خواهم گفت نشانه‌ای روشن‌تر از سربیت هم مگر داریم؟ «صبح پیدا شده از آن طرفِ کوه اَزاکوه» والله بالله "وازنا" هم پیداست. توضیحِ واضحات است که مضمونِ بیتِ مذکور از شایع‌ترین موتیف‌هایِ ادبِ اُنسیِ ماست. روح در مجلسِ میثاق از جامِ بادهٔ الاهی برخوردار شد؛ سپس سوار بر مرکبِ عشق از عالمِ جان به عالمِ شهادت رسید. دچار فراق و دردِ دوری شد. با این‌حال اثراتِ آن باده تا روزِ پسین همراه اوست و هرگز نشئهٔ آن باده که بادهٔ عشق است از سرِ او به در نشود.

 مصراعِ «که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی» هم در واقع ناظر است بر همراه و همگام شدنِ روح با عشق. بر ما پوشیده است که کاتوزیان چرا چنین غزلِ بلندی را در شمارِ غزل‌هایِ عارفانه نیاورده. به هر روی در سرتاسرِ کتاب غزل‌‌هایِ سخت ارجمند و عارفانهٔ شیخ غالبا با عناوینِ غزلِ عاشقانه-زمینی به خواننده معرفی می‌‌شود.


کاتوزیان در بخشِ دیگرِ این فصل آورده است:
«این نظر که ستایشِ معشوقِ زمینی هم وجهی از پرستشِ معشوقِ آسمانی‌ست اگر دربارهٔ شاعرانِ عارف‌مسلک مانندِ مولوی صدرصد درست باشد در موردِ شاعرانِ عاشق‌پیشه مانندِ سعدی وارد نیست.»

دلیلِ نویسندهٔ محترم سخت ناپُخته است «زیرا سعدی عاشقِ پُشتِ لب نودمیده نوجوانانی‌ست که گونه‌‌هایِ گلگون دارند/ کاتوزیان.» چون سعدی «سبزهٔ خط دارد دوست» این به معنایِ آن است که ستایشِ معشوقِ الاهی در هیأتِ معشوقِ زمینی بی‌وجه است؟ این نظری است از سرِ عبرت نه از سرِ شهوت. نظری است فرارَونده نه فرورَونده. نظری است به جانِ عِلْوی نه به چاهِ زنخدان. حتا اگر قرار به تفکیک و مرزبندی باشد این شیوه بیشتر باید در کارِ شاعری عرفانگرا همچون سعدی تجلی کند تا در شعرِ عارفِ شاعر مانندِ مولوی.  در بخشِ آغازینِ این وجیزه در موردِ عشقِ مجازی و زمینی مطالبی عرض کردم و گمان می‌کنم بیش ازین درنگ کردن درین باره جایز نباشد.

نویسنده در جایِ دگری گفت:
«تقریبا ده درصدِ غزلیاتِ سعدی دارایِ مایه‌هایِ عرفانی و اخلاقی‌ست.»

دلایلِ نویسنده برایِ این حکمِ قطعی همچنان بر ما پوشیده است. این همان تخم لقی است که حضرات در دهانِ هواخواهانِ شیخ شکسته‌اند و اکنون حسابی بَر داده و متاسفانه تبدیل به بخشی از اطلاعاتِ عمومی سعدی‌دوستان شده است. اگر بخواهم تک‌تکِ غزل‌ها را گواه آورم و نشانه‌هایِ عارفانهٔ آنان را آشکار کنم که کار به قیامت می‌کشد. بندهٔ کمترین نه آنچنان غیرتِ دینی دارم که اگر کسی فلان غزلِ سعدی را از ساحتِ عرفان دور دانست چهر پُر آژنگ کنم نه چشم و گوش بسته هر باده و هر شاهدی را منصوری و همه‌جایی قلمداد می‌کنم. ولی آنچه روشن است قاطبهٔ شاهکارهایِ سعدی و آنچه اقیانوسِ حرمتِ او را تشکیل داده همگی عرفانی است. منتها همه این آفرینه‌ها در اوج و ارجِ شعری‌اند و کمتر اصطلاحِ آشکارِ عرفانی به پیکرهٔ آن چسبانده‌اند.  درین باره بهتر است به کتابِ ارجمندِ «سعدی در غزل/ دکتر سعیدِ حمیدیان» سر بَر کنید تا هم چارچوبِ کار دستتان بیاید و هم نوعِ بینش و نگاه دو ناقد را به متن ببینید و خود قضاوت کنید.

 

🔹ایوبِ مهردوست
۲۵ مهرماه ۱۳۹۷


نظرات کاربران
فهیمه حدود 28 روز قبل گفت:
عالی بود
Bahram حدود 27 روز قبل گفت:
درود بر اقای مهردوست بسیار جالب بود
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان