طراحی سایت
تاريخ انتشار: 06 بهمن 1398 - 14:02
گفتگو با اولین و قویترین زن طلایی استان بوشهر +عکس

داد خبر؛ من دوست داشتم بگویم اولین زن استان بوشهر از شهر برازجان رفته است و اولین مقام طلای سطح کشوری را آورده است. ولی وقتی ببینم هیچ استقبالی نمی شود دیگر چه تلاشی برای یدک کشیدن اسم شهر یا استان داشته باشم.

 

داد خبر ـ ندا شیروانی: لاله نیکنام 36 ساله، متولد برازجان، متاهل و صاحب یک فرزند پسر بنام ماهور است که کمتر از چهار سال سن دارد. وی دارای دو لیسانس مدیریت بازرگانی و ادبیات انگلیسی ست و در حوزه هنر به خصوص تئاتر نیز فعالیت های خوبی داشته است.

اما آنچه بر آن شد که ما به سراغ او برویم، طلایی شدن وی می باشد. او دو سال است که بصورت حرفه ای ورزش پاورلیفتینگ را شروع کرده است و در اولین دوره از مسابقاتی که شرکت نمود، توانست اولین مدال طلای خود و استان بوشهر را کسب نماید و بعنوان قوی ترین نانوی کشور شناخته شود.

لاله نیکنام با خانواده در دفتر «داد خبر» حضور یافت و این این موفقیت گفت.

 

از بازیگری در تئاتر تا عروسک گردانی و کسب مقام جشنواره فجر

پیش از این تئاتر کار می کردم  آن موقع در بوشهر زندگی می کردم. تئاتر را از سال 85 شروع و به صورت حرفه ای مشغول به کار شدم. دو سال بعد مقام دوم بازیگری زن از جشنواره فجر را کسب کردم. من در تئاتر کایوس به کارگردانی رامتین بالف نیز ایفای نقش کرده ام و از سال 85 حدود 5 الی6 سال با ایشان کار کردم. من با کارگردان های متعددی همکاری داشتم و تئاتر کار کردم و لی بیشترینش همان آقای بالف بود.

یک بار هم برای آقای میثم گزی کار کردم. در حال حاضر تقریبا پنج سال است که به برازجان آمده و ساکن شده ام که در این مدت نیز پیشنهادات بازیگری داشته ام که قبول نکردم و تنها یه کار انجام دادم. قبلا تمام فعالیت های من در بوشهر بود و در هر هنری دستی داشتم. در عروسک گردانی مقام اول را در جشنواره دارم که یک جشنواره دانش آموزی بود که در اصفهان برگزار شد و در سطح کشوری تیم ما دوم شد.

 

از ورزشهای مدرسه ای تا ورزش پاورلیفتینگ

دوره هایی را با فعالیت های گوناگون به دلیل تنوع طلبی و ذوق و اشتیاقی که داشتم سپری شد ولی اگر بخواهم به صورت جزیی از ورزش بگویم، در زمان دانش آموزی همیشه عضو تیم والیبال مدرسه بودم. در واقع از دبستان تا دبیرستان عضو تیم والیبال بودم که در این بین هم مقام های دانش آموزی داشتم. بعد از آن ورزش حرفه ای انجام ندادم به فواصل زمانی گاهی به باشگاه می رفتم، یکی دوماه ادامه می دادم و بعد نمی رفتم.کنسل می شد و بعد از مدتی دوباره می رفتم و باز کنسل می کردم. تا گذشت و ازدواج کردم. تا سال 96 که با آقای مجتبی انگالی مربی بدنسازی و پاورلیفتینگ آشنا شدم هیچ ورزش شاخصی انجام ندادم.

پاورلیفتینگ همان مسابقات قدرتی است. مسابقات بدنسازی بخش قدرتی اش می شود پاورلیفتینگ.

 

به فکر تناسب اندام بودم، به ورزش حرفه ای و مسابقات راه یافتم

قبل از اینکه حضوری آقای انگالی را ببینم، برادرم به باشگاهی که ایشان آموزش می دادند می رفت و از ایشان شنیده بودم. حتی شنیده بودم کسانی که مشکل دیسک گردن و یا کمر هم داشتند، علی رغم اینکه مشکلشان را برطرف کرده است باعث پیشرفتشان در زمینه ورزشی نیز شده اند.

من با شنیدن این صحبت ها خصوصا این که خودم گاها از درد دیسک کمر رنج می بردم بسیار مشتاق و مجذوب شدم که ایشان را ببینم، برنامه بگیرم و ورزش کنم و به تناسب اندام برسم. من در وهله اول و استارت کار تمام فکر و ذهنم تناسب اندام بود. اصلا فکر ورزش حرفه ای و مقام و مسابقه را نداشتم. بعد که با ایشان صحبت کردم و از طرفی چون سابقه ترک باشگاه را در گذشته داشتم، اوایل خیلی برای ادامه تردید داشتم. البته گاهی هم به کلاس ایروبیک می رفتم که مثلا جایی برای بازگشت به ورزش برای خود گذاشته باشم. چون همیشه اینگونه بود که یک یا دوماه باشگاه می رفتم و دیگر ادامه نمی دادم. ولی آقای انگالی جوری محیط را فراهم می کند و به شما برنامه می دهد که مشتاق می شوید. باید بگویم که ایشان هم مربی ورزش بسیار صبور و ماهر و هم مربی انگیزشی فوق العاده ای هستند. ایشان هم از نظر تمرینی خیلی خوب و توانمند اند و هم حرفه ای کار می کنند. علاوه بر این با سواد و با مهارت اند و قابلیت انگیزه دهی بسیار بالایی دارند.

 

وزنه های من در باشگاه زنانه پیدا نمی شود

 

 


من قید باشگاه های زنانه را به دلایلی  بخاطر یک سری محدودیت هایی زدم و در بین مربیان متعددد من ایشان را انتخاب کردم و هرگز از انتخاب خودم پشیمان نیستم. من حقیقتا نمی خواهم راجع به باشگاه های زنانه صحبتی داشته باشم چون اغلب من را می شناسند چرا که من باشگاه های متعددی رفتم و پس مدتی نرفته ام.

 

در پست اینستاگرامی خود هم نوشته ام که من جوری تمرین می کنم که حتی وزنه های من در باشگاه زنانه پیدا هم نمی شد. من وزنه هایی می زدم که تنها در باشگاه مردانه بود.

برای ورزش و تمرین کردن تنها مسئله این نیست که دستگاه های ورزشی متعددی باشد یا سالن بزرگی باشد. می دانید که من در حال حاضر هم در خانه تمرین میکنم چرا که در خانه هم آرامش دارم، هم کسی کاری به کارت ندارد، راحت تر هستم، رقابتی نیست، حسادتی هم نیست. سرم به کار خودم گرم است.

البته رقابت خوب است اما منظور من این است که فضای باشگاه اولا که در آن ورزش حرفه ای انجام نمی شود که من بخواهم رقابت کنم. مثلا بارها شده بود که برای تمرین هایم که نیاز به دستگاه داشتم جلسه ای به باشگاه می رفتم ولی باز هم به من نمی چسبید. مثلا آن جا کسی در حد من اصلا تمرین نمی کرد که من چگونه انگیزه پیدا کنم؟ همین پرس سینه استارتی می خواهد آن هم وقتی که وزنه سنگین می شد. خرک اسکات یا استندی که هالتر باید روی آن باشد. هر باشگاهی را که می گشتم که این را داشته باشد و بتوانم تمرین کنم نبود.

 

برای استارت پرس سینه با کمک دو خانم با یا علی و سلام و صلوات برای من می آمدند و کمک می کردند. به هر حال همین یک مشکل و محدودیت است. در باشگاه زنانه محدودیت وزنه بود. محدودیت اینکه کسی بتواند بالای سرم قدرتی کمک کند و به من انگیزه بدهد.

 

تو می توانی، پس چرا از توانایی ات استفاده نکنی؟

من انگیزه و پشتکاری را که پیش آقای انگالی پیدا کردم، در هیچ کجا طی این سالها پیدا نکردم. تاکید می کنم که من همان اوایل به قصد تناسب اندام به ایشان مراجعه کردم و ایشان به من آموزش دادند، تکنیک هایی خوب و کاربردی یاد دادند. و من تمرین می کردم. به مرور زمان  به تمریناتم و برنامه های آموزشی ام در همان ماه های اول جهت دادند و گفتند تو می توانی، چرا از توانایی ات استفاده نکنی؟ چرا ذهن زن ها را تنها معطوف کرده اند به اینکه به دنبال مد و خوش اندامی باشد؟  شما ببینید اصلا خیلی از زن هایی که در سطح کشور در زمینه بدنسازی کار می کنند عکس هایشان تبلیغاتی و مدلینگ است. ولی ما سعی کردیم اگر پستی هم در اینستاگرام می گذاریم انگیزشی باشد که در واقع حال هم برای من این گونه است. مواردی که برایم انگیزشی شده است و بازخوردی که از مخاطبین می بینم.

چرا که من نیامدم عکس با ژست بگذارم و بگویم من اینگونه ام یا این کار را کرده ام. من حرکتی را که یاد گرفته و تمرین کرده ام می زنم و به اشتراک می گذارم. از همین حرکت ها خیلی ها انگیزه گرفته اند و می گویند ما نیز دوست داریم بتوانیم به جایی که شما رسیده اید برسیم و این حرکت های ورزشی را انجام بدهیم. یا مثلا فلان مدل شنا را بزنیم. نمی دانم پیجم را در اینستاگرام دیده اید یا خیر ولی همین برای من انگیزه شده است.


آقای انگالی به پتانسیل ها و توانمندی های من جهت داد و گفت از بدنت استفاده کن. یک زن توانمند شو، یک زن توانا شو تا نسبت به زنی که زیباست و تنها تناسب اندام دارد و یا هیچ کاری از او بر نمی آید. توانت را بالا ببر بی شک در زندگی هم به کارت خواهد آمد. 

باید بگویم که این توانایی بسیار کاربردی است و در زندگی بسیار به کارم آمده است. من در گذشته اگر یک روز مهمانی داشتم، شبش از درد دیسک کمر به سختی خواب می رفتم و راحت نمی خوابیدم ولی ایشان باعث شدند که من طی این دوسال دیسک کمرم را حس نکنم و درد نداشته باشم. شما می بینید که من وزنه سنگین هم می زنم، وزنه های سنگین می کشم. یعنی من از یک خانمی که مشکل دیسک داشت و هیچ ورزش حرفه ای نکرده است بعد از دوسال به فردی که می تواند وزنه 130-140 کیلویی را بالا بکشد توانمند شده ام.

من از وقتی که استارت ورزش را با آقای انگالی زدم با همان تمرینات اولیه در همان ماه های اولیه بدنم آماده شد.

چیزی که جالب توجه بود این که آقای انگالی بیشتر شاگردانش افرادی هستند مه اصلا یا معلول اند یا مشکل در توانایی دارند و یا حتی مثل من مشکل درد دیسک دارند. حال می آیند از ایشان تمرین می گیرند، ورزش می کنند و توانمند می شوند. باید بگویم که ایشان نوع فکر من را نسبت به خودم عوض کردند.

 

اولین مسابقه و خوشرنگ ترین مدال

من اولین مسابقه ای بود که شرکت می کردم. میان کسانی بودم که سال ها بدنسازی کار کرده اند، قدرتمند و مدال آور هستند.. جذابیتش برای من این بود که من تنها دو سال بیشتر نبود که ورزش را شروع کرده بودم. تنها طی چهار ماه با برنامه و تکنیک پیش رفته ام و خودم را برای مسابقه آماده کرده ام.

حتی ابزاری را تهیه کردم که بتوانم با آن تمرین کنم. من تازه سه چهار  ماه قبل از مسابقه توانستم دستگاه پرس سینه بخرم. من قبلا با چیدن استپ ها کنار هم تمرین می کردم. روی آن می خوابیدم و به عنوان میز پرس استفاده می کردم. استپ ها را در دو طرف خود می گذاشتم و هالتر را روی آن قرار می دادم که البته همین خودش کلی ریسک بود و هر آن ممکن بود استپ تکان بخورد و هالتر لق بزند و بیفتد که البته پیش هم می آمد. ولی با این حال هم نا امید نشدیم و گفتیم با همین امکانات پیش می رویم و استفاده می کنیم. چون امکانات نداشتم آقای انگالی با همین محدودیت ها مراب ه خوبی تمرین دادند و آماده کردند. آن موقع نمی توانستم هزینه کنم و یک میز پرس بخرم. روی استپ و با کمبود امکانات تمرین می کردم. در خانه تمرین می کردم. حتی از مبل یا صندلی برای برخی از تمریناتم استفاده می کردم. در واقع وسایل تمرین من آنچه بود که در خانه برایم مهیا شده بود.

شگفت انگیزبود که من برای اولین بار در سطح بالا وارد مسابقه می شدم و از آن نتیجه هم گرفتم و مدال طلا  به دست آوردم.

 


مسابقه 29 آذر 98 در تهران برگزار شد. و من مقام اول در پرس سینه بانوان را کسب کردم آن هم در مقطع کشوری و انتخابی آسیا. در واقع اولین زن در تاریخ بدنسازی استان بوشهر شدم. البته چون در رده وزنی بالا بودم الان می شوم قوی ترین زن استان بوشهر در رشته پاورلیفتینگ.

 

از قلم نیافتد که خانم الهام الهام بخش هم مقام اول در رشته پرس سینه مسابقات کشوری پاورلیفتینگ را از استان بوشهر کسب کردند که در رده وزنی پنجاه کیلو بودند و حال هر دو اولین زنان مقام آور استان بوشهر در رشته پاورلیفتینگ هستیم. تا به حال خانمی از استان بوشهر در این مسابقه شرکت نکرده بود و در واقع مقام نداشتیم.

مسابقات در سه رشته برگزار می شود از جمله اسکوات، پرس سینه، لیفت که مجموع این ها پاورلیفتینگ می شود.


این مسابقه خیلی سال است که برگزار می شود . در بخش آقایان که بیش از بیست سال است. بخش بانوان هم این دوره چهارم بود.

 

فضای مبهم مسابقات که به هیجان تبدیل شد

 

 


فضای مسابقه برای من حس مبهم و گنگی داشت. چرا که من تا به حال هیچ مسابقه حرفه ای ورزشی شزکت نکرده بودم. اصلا نمی دانستم فضا چگونه است . این مسابقه هم مختص بانوان بود. مربی من هم آقا بودند و از قبل اعلام کرده بودند که ورود  آقایان ممنوع است. آن جا فکر می کردم اگر وارد سالن شدم خودم تنها هستم و نمی دانم چه کنم و حس گنگی داشتم. ولی فضا خیلی خوب بود، سرشار از هیجان بودم و حس تازگی می کردم. بسیار برایم لذت بخش بد و همین برایم انگیزه ای شد که این رشته را ادامه بدهم. فضا خوب بودد. سالن خیلی خوب بود. محل برگزاری هم سالن هایپر اسکیت بود.

 

 

موبایل ها را که گرفتند من ناامید شدم!

طی مسابقه هر بار باید مشورت می گرفتم. ما با هم به تهران رفته بودیم اما چون گفته بودند آقا نمی تواند وارد سالن شود من خواهرم را برای همراهی و کمک با خودم برده بودم.

آقای انگالی پشت در سالن بودند و هوا هم به شدت سرد بود و من نگران سلامتی ایشان بودم و باعث استرس من شده بود. وجود خواهرم رابطی بود بین ما تا سوالاتم را منتقل کند و جواب بگیرم.

 

من حتی فکرش را نمی کردم که تلفن ها را بگیرند. همان اول موبایل هایمان را گرفتند و من کلا نا امید شدم.(با خنده)

آقایانی هم که در سالن بودند ورودشان هماهنگ شده و یا بعضا خبرنگار و عکاس بودند. اما عمومی نبود که مردی بتواند وارد شود.  حال آنکه مسابقه کاملا قانونی با پرستیژ بالا و با پوشش کامل بانوان بود.  با این حال خواهر من رابط بین ما بود و هی می رففت و می آمد. البته یه مدت که از مسابقه گذشت مربی ها کم کم به داخل آمدند. چون خیلی ها بودند که مربی شان آقا بود و همه پشت در سالن بودند. با این حال هم نمی گذاشتند که ما به مربی مان نزدیک شویم و سوال بپرسیم. باز هم خواهرم می رفت و پاسخ سوال هایم را  می گرفت و به من منتقل می کرد.. خلاصه با گذشت زمان روند بهتر شد و با قرار گرفتن در جو مسابقه طوری شد که توانستیم با مربی مان صحبت کنیم و این برایم قوت قلبی شد که مربی ام حضور داشت.

 

از شهرهای مختلفی شرکت کرده بودند اگر اشتباه نکنم 150 شرکت کننده بود. تقریبا اکثر شهر و استان ها از جمله ایلام، آذربایجان، کردستان، کرمانشاه، کرمان، اصفهان، خوزستان ، تهران، اراک و بوشهر که ما بودیم.

 

تا کنون از هیچ گونه مکمل، پودر و دارویی استفاده نکرده ام

من از روزی که ورزش را شروع کردم و حتی تا روز مسابقه و حالا از هیچ گونه مکمل و پودر و دارویی استفاده و مصرف نکرده ام. در واقع مربی ام هیچ چیزی توصیه نکردند. ایشان از آن دسته مربی هایی نبودند که تا بدو ورود به باشگاه شما را به استفاده از مکمل و دارو تجویز کنند. من فقط ویتامین مصرف کردم از جمله ویتامین سی و دی.


چیزی که در مسابقه برام جالب بود که برخی خانم ها تن صدای قدرتی و خاصی داشتند و یا می شنیدم که میگفتند ما فلان دارو یا مکمل را می خوریم یا زدیم یا اینو آماده کردیم یا اینو خوردم.

باید بگویم که برخی از این ورزشکاران که در شهرهای بزرگ تر زندگی می کنند مکان تمرین کردنشان هم حرفه ای تر است و هزینه های بالایی صرف ورزش و خورد و خوراکشان کرده اند. . اما جیزی که برای من جذابیت داشت این بود که من هیچ چیزی مصرف نکرده بودم و اگر قدرتی داشتم، محض توان بدنی خودم بوده است بدون هیچ گونه کمک کننده یا مکملی


من در میان رکورددارهای کشور

من در وزنی بودم که رقابت بسار شدیدتر بود. چرا که هر چقدر وزن ها بالاتر می رود، وزنه ها هم سنگین تر می شود و بالطبع قدرت ها بیشتر و رقابت ها شدیدتر.  معمولا بدنسازهایی که سنگین کار می کنند  و مختص آن هاست و حال من رفته بودم میان آن هایی که قدرتمند بودند و حرفی برای گفتن داشتند.

کسانی که حداقل 5 یا 6 سال بدنسازی کار می کردند مسابقه دادم. یک عده ای از آن ها که کلا همیشه قهرمان و مقام آور و مدال آور بودند. این که بین آن ها توانسته بودم آن هم برای اولین شرکت کنم و مدال طلا بیاروم بسیار مرا به وجد آورده بود و حس خیلی خوبی داشتم.

در واقع خانم هایی که در رنج وزنی من بودند عموما قهرمان کشور بودند و صاحب رکورد. یعنی من در بین رکورددار ها بودم. بالغ بر هشتاد درصد کسانی که در رنج رقابتی با من بودند بالغ بر هشت یا نه سال تمرین می کردند. خرج ماهیانه خورد و خوراکشان دست کم 15 برابر من بود. از طرفی به شدت سطح مسابقات بالا بود و رقابت نیز بسیار شدید  تنگاتنگ بود.



رمز موفقیت لاله نیکنام

چیزی که باعث موفقیت من شد اول داشتن مربی خوب بود. چرا که اگر ایشان تشخیص نمی داد که من استعداد دارم، در این زمینه هرگز موفق نمی شدم و هرگز به چنین جایگاهی نمی رسیدم و مدال آور نمی شدم. دوم همسرم که همه تلاشش را کرده که شرایط پیشرفت و تمرین برای من فراهم کند. باید بگویم که ما در طول زندگی خیلی هوای هم را داشته ایم و به هم توجه کرده ایم و از این بایت خدا را شکر می کنم.

 

شرکت در مسابقات با هزینه شخصی و عدم حمایت مسئولین

اگر بخواهم بگویم ما برای مسابقه با هزینه کاملا شخصی رفته و برگشته ایم حرف گزافی نگفته ام.

در اینجا بابت نصب بنر از آقای هادی دشتی رئیس کمیسیون فرهنگی ـ ورزشی شورای شهر برازجان تقدیر می کنم اما از مسئولین انتظار حمایت و یا تشکر بیشتر داشتیم که چیزی ندیدیم.

انتظار می رفت حال که ما تنها مقام آورهای زن استان بودیم توجهی صورت می گرفت یا حداقل تقدیری کوچک می شد که اندکی انگیزه بگیریم ولی متاسفانه دریغ از هرگونه تبریک و تشکری.

 

بعضی وقت ها می بینم برای یک موردی بنر زده می شود مراسم می گیرند. حال آن که مسئولین ما هم دیده و هم شنیده بودند ولی نگویم بهتر است. ما با هزینه خود رفتیم و برگشتیم ولی ما هزینه نمی خواستیم، اندکی حمایت می خواستیم. حتی رئیس بدنسازی هم تماسی نگرفتند که اوضاع ما را جویا بشوند یا برایمان پیام تبریکی بفرستند. من دوست داشتم بگویم اولین زن استان بوشهر از شهر برازجان رفته است و اولین مقام طلای سطح کشوری را آورده است. ولی وقتی ببینم هیچ استقبالی نمی شود دیگر چه تلاشی برای یدک کشیدن اسم شهر یا استان داشته باشم. ما با وجودیکه به هیات ورزشی اطلاع دادیم و به خاطر پاره ای مسائل با عدم بودجه آن ها برای حمایت مواجه شدیم.


نگاه بانوی طلایی استان به در کلمات

زندگی: انگیزه، خود زندگی به من انگیزه می دهد.

ایران: مادر

علیرضا: عشق

فرزند: امید

زن: نماد زندگی

برازجان: گل بابونه

دوست: همراه

مربی: همه چیز

ورزش: هیجان

هنر: لذت

خرگوش: جهش

دادخبر: یه اتفاق خوب

یک جمله: کارمان به جایی رسیده است که به جای دروغ، سروغ هم می گوییم. (رامتین بالف)

 

پایگاه خبری ـ تحلیلی «داد خبر» آرزوی موفقیت برای سرکار خانم لاله نیکنام و تمامی بانوان ورزشکار را دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

جدیدترین اخبار

اخبار ورزشی

ایران و جهان